نوّاب شاهزاده كه تكيه به نيروى بخت بلند شهريارى داشت ، بر سمند صرصر تك ، سوار و همت بر نظم اوضاع لشكر ظفر اثر گماشت . هنوز جمعيتى درست منعقد نشده بود كه ايشپخدر خيرهسر در رسيد و نايره حرب از طرفين شعلهور گرديد .
ايشپخدر به حكمتهاى عملى توپخانه خويش را از كوهى كه در پهلوى آن دره ژرف بود بالا برده خيل سواره و پياده لشكر همايون را كه در كنار دره مهياى جدال بودند ، هدف گلولههاى پىدرپى توپهاى صاعقهفشان كرد . پاى ثبات دليران دشمنشكن از پيش به در شد و فرق آن جمع پريشان متفرق به هر بوموبر . جمعى از جماعت قزاق و شمس الدينلو كه از محال گرجستانات فرار و در اردوى ظفر كردار در ظل حمايت دولت پايدار قرار و استقرار داشتند ، درين حالت فرصت غنيمت شمرده بنا را به غارت اسباب اهل اردو گذاشتند و آحاد لشكر در فكر اسباب خويش افتاده روى از رزمگاه برگاشتند و هر يك نيز به قدر قوه از مال يكديگر بهرهها گرفته از سامان خويش گذشتند .
نوّاب نايب السلطنه چون شير غضبناك با چهره [ اى ] افروخته چون آتش تابناك بر فراز خنگ چالاك نيزه خطى رشك سنان سماك در دست ، « 1 » سر و پهلوى جمعى از جنود مسعود را از ضرب نيزه شكست و خست بالاخره فايده پذير نگشته احدى به او نپيوست . ايشپخدر چون توسن ايّام را رام و باده حصول مرام را در جام ديد ، به خيال محاصره ايروان با افواج خويش وارد مسجد جامع شهر كه نزديك قلعه بود ، گرديد .
آن روز در ميان قلعهگيان و او ، سفيران مهرههاى آتشين توپ تنّين « 2 » قرين آمد و شد كرد و در آن شب سنگرهاى متين بسته مجددا روى به استمالت محمد خان آورد .
نوّاب شاهزاده با جمعى كه همراه داشت به محال صدرك كه دو فرسخى ايروان است ، روى گذاشت . جمعى از سران عسگر و آحاد لشكر در موقف موآخذت حاضر آمدند و سايرين از روى عبرت بر ايشان ناظر . قشون متفرقه از هر طرف رسيد و مسرعان سريع السير به جهت اعلان اين خبر به حضرت شاهنشاه دادگر به صوب چمن سلطانيه پىسپر گرديد .
[ مصرا ] ع :
از طبيبان نتوان داشت مرض را پنهان
هامش
( 1 ) . ملى : + « و »
( 2 ) . مار بزرگ ، اژدها