دو قلعه ديگر را حكم يورش داده و عقده از جگر توپ صفشكن گشاده كار ديگرگون شد و عنان حوصله از تصرف سپاه كينهخواه بيرون .
از هنگام ظهر تا وقت غروب ، نايره جدال افروخته بود و خرمن جانها از آتش افشانى توپ و تفنگ صاعقهبار سوخته . نوّاب نايب السلطنه قشون ديگرگون را لا علاج حكم به مراجعت فرمود و ايشپخدر نيز با قوم فتنهانگيز در سنگر خويش رفته ، اقامت نمود .
كوتاهى سخن ، تا سه روز متوالى ابواب مجادله فى ما بين ، مفتوح و ابدان مجاهدين اسلام از زخمهاى كارى آن قوم ظلام مجروح بود و شاهد فتحى به هيچوجه رخ ننمود .
[ 120 ] چون ايشپخدر خود را در مرحلهء شجاعت ، سردفتر دليران روزگار مىدانست و به ايمپراطور « 1 » روس در اين سفر ، خطّ تسخير قلعه ايروان را داده ، نكول از قول خود نمىتوانست ، لهذا به محاصره قلعه مزبوره عازم شد و از باطن اسلام و طالع شاهنشاه با احتشام ، اين معنى ، وحشت محمد خان حاكم ايروان را از جماعت روسيه لازم گرديد .
[ مصرا ] ع :
عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد .
ذكر وحشت محمد خان از طايفه روس و توسل او به دولت ابد مأنوس و جسارت ايشپخدر به محاصره قلعه ايروان و مجادله او با نوّاب وليعهد دوران
محمد خان بيگلر بيگى ايروان در باطن از خيال عزيمت ايشپخدر به تسخير قلعه آگاه و از معاهداتى كه با او كرده بود ، قايد ندامت را همراه آمد چاره [ اى ] به جز توسل و انقياد بذيل حمايت دولت خداداد نديد ؛ لهذا معتمدى چند به خدمت سركار شاهزاده فرستاده مستدعى زحمت قدوم جناب ميرزا محمد شفيع وزير اعظم گرديد كه از
هامش
( 1 ) . مجلس : « و با امپراطور »