تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
عهده جناب ميرزا محمد شفيع وزير اعظم و احمد خان مقدّم ، مقرّر و با افواج قاهره و توپخانه شاهره روى سعادت [ 119 ] به مقابله روسيه بداختر آورد . در حوالى قلعه اوچ كليسيا مقابله آن‌دو درياى بلا رو [ ى ] داد . ايشپخدر بناى سپاه با نظام خويش را بر سه قلعه نهاد و توپ‌هاى صاعقه‌فشان را در ميان سه قلعه پيادگان آتش‌فشان قسمت نموده خود در وسط قلاع آتشين ، مانند شيطان لعين كه فطرتش از نارنيران است ، بار اقامت برگشود . حسب الامر نوّاب شاهزاده آزاده ، سليمان خان قوانلو و مهدى قلى خان دولو به نگاهدارى ميمنه و ميسره ، نامجو و ضبط جناحين را پير قلى خان شامبياتى و على خان قوانلو ، كينه‌خواه و رزمجو « 1 » آمدند . در ساحه « 2 » و كمينگاه ، على قلى خان شاهيسون و نجفقلى خان گروس با دستجات خويش در كمين كين ايستادند و شاهزاده فيروزى لوا در يسار لشكر ظفر انتما در پاى طوق بزرگ ، كه از اعلام ظفر فرجام شاهنشاه تواناست ، مأوا كرده ، ساير امراى قاجار و شريف پاشاى وزير آخسقه و الكسندر ميرزاى والىزاده گرجستان در ركاب ظفر انتساب ديده بر فرمايش گشادند . نخست خيل روسيه به افكندن گلوله‌هاى آتشين توپ مبادرت ورزيدند و از طرف قرين الشرف لشكر فيروزى اثر جواب‌هاى كافى شنيدند . سيلاب بلا بالا گرفت و يغماگر اجل از كشور ابدان كالاى جان به يغما ربود . فضاى گنبد آبنوسى از دود پىدرپى توپهاى رومى و روسى تيره شد و كندآوران سپاه ظفر پناه يورش به آن خيل روسياه را خيره . ناگاه از وسط تيپ‌هاى همايون سوارهء شاهيسون و خواجه‌وند و عبد الملكى جدا شده چون شيران خشمگين به يكى از قلعه‌جات « 3 » سه‌گانه آن قوم بىدين تاختند و از شرر افشانى توپ‌هاى روسى كه از هرسه قلعه به جانب ايشان مىانداختند ، ممنوع نگشته قلعه [ اى ] را كه در نظر داشتند ، چون بنات النّعش متفرق ساختند . چون اول دعوايى بود كه لشكر اسلام را با آن كفره ظلام دست داده ، ايشان را اطلاعى از وضع مجادله با روسيه نبود ، به تفريق همان يك قلعه مطمئن گشته دست به غارت خيمه و خرگاه گشودند و از كار قضا غافل بودند . رؤوس فراوان و اسير بىپايان در همان رزمگاه از نظر مبارك نوّاب شاهزاده گذرانيدند و به انعام و نوازش بىكران رسيدند كه به يك بار ايشپخدر ملعون آن
هامش
( 1 ) . ملى : « رزمخو » ( 2 ) . مجلس : « ساقه » ( 3 ) . ملى : « قلعجات »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 202 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )