تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
انگلتره و هند با لباس‌هاى نيلىفام ، كه نشانه ماتم و سوگوارى است ، روانه درگاه عرش اشتباه ساخت و به عذرخواهى اين مطلب به نوعى كه سزاوار بود پرداخت . سفير مزبور در چمن سلطانيه به اردوى ظفر شكوه مشرّف گرديد و پس از تشرّف به انجمن حضور و گذراندن تحف و پيشكش نامحصور چنين به عرض رسانيد كه : كارى نابهنگام از دست قضا صدور يافت و سفير دولت عليه به اين طريق در هندوستان روى از عالم برتافت . اكنون چهار نفر كپيتان با دويست نفر صالدات در زندان‌خانه منتظر حكم شاهنشاه يگانه مىباشند ؛ هرگاه فرمايش اعلى صادر شود ، همه با دست‌هاى بسته به درگاه عرش اشتباه حاضر آيند . شاهنشاه مروت دستور كه صدور اين گونه امور را ناشى از تقديرات ايزد غفور مىدانست ، جوابى مرحمت‌آميز ادا فرمود و كپيتانان و صالدات‌هاى مزبور را به يك فرمايش از محبس آزاد نمود . محمد نبى خان همشيره‌زاده حاجى خليل خان كه مردى با ثروت و مكنت و صاحب كمال و معرفت بود ، در ثانى مأمور به سفارت آمده به اتفاق مستر منستى مزبور و اوضاعى شايسته روانه آن حدود و ثغور شد . در باب امداد دولت بهيه انگريز ، در دفع روسيه فتنه‌انگيز از جانب اولياى شوكت با تميز به سفير مذكور اشارتى شد كه با فرمانفرماى هندوستان اين سخن را گفت و شنيد نمايد و گنجينه اين تمنا را درگشايد . بالجمله در روز ورود او به بندر بمبئى معادل دويست هزار جمعيت به استقبالش پرداختند و او و همراهانش را با عزتى تمام وارد شهر ساختند و در منزل مصفا مأوا يافتند . هر روز به طرزى تازه عيشى مهنّا به جهت او برپا نموده و مدت پنج ماه در آن ولايت به عيش و راحت به سر برده در بستر كامرانى غنود . روزى سفير مزبور را تكليف به تماشاى جنگ غراب نمودند و محمد نبى خان و همراهانش از ضرر و « 1 » خسارت بىنهايت غافل بودند . توپچيان [ 117 ] آتش‌فشان توپ‌هاى صاعقه‌نشان را به غرابى كه در حوالى ساحل لنگر انداخته بود و مبلغ ده‌هزار تومان قيمت داشت ، « 2 » بسته و گلوله‌هاى توپ را نيم‌گرم كرده صواعق دريا شكاف افروختند و در لحظه [ اى ] غراب مزبوره را با آنچه در آن اندوخته بود ، سوختند .
هامش
( 1 ) . ملى : « ضرور » ( 2 ) . ملى : « واسب »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 198 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )