تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
نمود . و نيز به جهت احترام ايلچى معادل دويست نفر صالدات هنود با چهار نفر كپيتان از اهالى انگريز كشيك او را معيّن و عزّت سفير مزبور را تعيين اين جمع دليلى مبرهن آمد . روزى هنگام غروب آفتاب كه وقت زوال عمر سفير كامياب بود ، چند نفر از نوكرهاى او به سبب فراغت و تفنن تفنگى به جهت طيورى كه بر فراز بام و شاخ درختان نشيمن داشتند ، مىانداختند و آن حيوانات بيگناه را هدف تير بلا مىساختند ، چون جماعت هنود « 1 » مثل طايفه مجوس ، صيد وحوش و طيور بىآزار را كه زند بارش مىخوانند ، نوعى از ظلم فاحش بل افحش مىدانند و تا ممكن دارند به قصد حيوانات بىآزار تيغى نمىرانند ، لهذا كسان ايلچى را از تعرض به آن حيوانات مانع و به اعتقاد خود اين ظلم فاحش را دافع آمدند . بالاخره كار به مشاجره كشيد و غوغايى شديد ظاهر گرديد . حاجى خليل خان كه در غرفه [ اى ] از غرفات منزل داشت به جهت رفع هنگامه قدم به زير گذاشت . يكى از نوكرهاى او چنين گمان كرد كه ايلچى به جهت تحريك و تحريص دعوا خواسته بنفسه متوجه شده ، لهذا دست به شمشير برده روى به سوى [ 116 ] كپيتانى كه نوبت كشيك او بود ، آورد . كپيتان مزبور نيز چنين تصور نمود كه اين حركت به اذن و اجازه سفير است ، بنابر آن طبل جنگ نواخت و صالدات هنود را مأمور به انداختن تفنگ ساخت . گلوله [ اى ] از تفنگ هندوى قضا پران گشته بر سينه حاجى خورد و در همان لحظه قالب تهى كرده بر جاى مرد . فرد :
قضا چون به گردون فروهشت پر * همه عاقلان كور گردند و كر
حاكم آن شهر چهار نفر كپيتان مزبور را با دويست نفر صالدات مذكور گرفته در حبس گذاشت و اين كيفيت را به فرمانفرماى هندوستان معروض داشت . ماركويس لارد ولزلى ، وزير دولت بهيه انگريز كه در آن اوقات فرمانفرماى هند بود و مردى عاقل و دانشمند مىنمود ، فى الفور عريضه [ اى ] ارادتمندانه به دربار شاهنشاه يگانه عرضه داشت نموده مستر منستى نام انگريز [ ى ] باليوز بصره را با جمعى از معارف ولايت
هامش
( 1 ) . هنديان