تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
امير تيمور گوركان مسقو را متصرف و قدرى لشكر در آن‌جا متوقف گردانيد . در سنه نهصد و دوازده هجرى ايوان و سلويج « 1 » نام سلطنت يافت و روى لشكر امير را از آن ولايت برتافت و برخى از ولايات قريق و تاتار را ضميمه مملكت ساخت . در سنه يكهزار و دويست و پانزده هجرى ، قرالين له و سويد با هفتادهزار سپاه از تاتار و غيره مسقو را گرفته بعد از تاراج آتش زدند و يكصد و بيست‌هزار نفر از روسيه مقتول شدند . بعد از آن قيدور نامى به سلطنت واقع و چون اولادى نداشت اين سلسله منقطع گرديد [ تا آنكه ] برادر زن قيدور ، بوريس گودانيف شاه شد و سه سال مملكت روس گرفتار قحطى ناكار آمد و قريب پانصدهزار نفس با قائد مرگ همراه [ شدند ] . پس از فوت بوريس ، مملكت را پادشاهى نبود و در سنه يكهزار و سى و سه هجرى ، دولت به سلسله پادشاه حال منتقل و ميكائيل فئودوريج « 2 » را ، كه از خويشان پادشاهان قديم و بزرگ جميع كنايس بود ، به دعوى الهام ربّانى پادشاهى حاصل شد [ و ] با برخى از قرالات فرنگ موافقت ورزيد و بعضى از علوم ظاهر گردانيد و در اندك زمانى روانه ديار آخرت گرديد . [ پس از او ] الكسه ، ولد ميكائيل بر تخت نشست و با جماعت قزاق عهد دوستى بست [ و ] طوق بندگى ساير مردم را از گردن رعايا برداشت و همت بر آزادى رعيت گماشت و گفت : « رعيت شاه را به منزله فرزند است و اطاعت پدر فرزند را سودمند . » كتب چند در علم آداب تصنيف نموده مردم را آموخت و نوشتجات احكام قديمه را يك جا در آتش سوخت ، با مملكت چين بناى تجارت گذاشت و پس از شش سال راه ديار آخرت برداشت . [ او ] وصيّت نمود كه سلطنت در ميان دو پسر و يك دخترش قسمت شود [ 110 ] فئودور « 3 » و ايوان از زن اول و پسر ديگرش كه پطر نام داشت ، از زن ثانى بود . اگرچه پسر بزرگ بر تخت نشست ، ولى با وجود پطر كه پسر ديگر بود و كوچكتر ، از سلطنت طرفى نبست . اين پطر در سنه يكهزار و نود و هشت هجرى متولّد و بعد از برادر آرايش تخت و مسند شد . قوانين سلطنت را خود مخترع بود و با صغر سنّ ميل به نظام جديد نمود . وقتى
هامش
( 1 ) . مجلس : « ويبلويج » ( 2 ) . مجلس : « قپودورويج » ( 3 ) . ملى و مجلس : « قپودور »