حدود و ناحيت بال همايون فال گشود .
از اينكه امورات ولايت كرمان را چندان نظامى نبود و افاغنه ساكن محال سيستان را ، گاهى به اقتضاى فطرت پليد ، راى هرزه در الفتنهجويى ميل مىنمود و حسن خان ولد محمد تقى خان يزدى حاكم آنجا را به سبب بىحالى و عدم آگاهى در امور ملكدارى تسلطى كه بايد ممكن نه ، لهذا حسين قلى خان عز الدينلوى قاجار به احضار او مأمور و ابراهيم خان عمزاده به ايالت آن ولايت مسرور و با جمعيتى كه نظم آن حدود را ضرور بود ، روانه آن سامان و ثغور شد .
ايالت مقر خلافت عظمى كه از معظمات خدمات دولت كبرى است ، به عهده نوّاب شاهزاده حسن على ميرزا محول و جناب قايممقام صدارت اعظم ، ميرزا عيسى فراهانى الملقّب به ميرزا بزرگ را ، مباشرى امور نوّاب شاهزاده برگردن ارادت مسجل آمد و حضرت وليعهد دولت قاهره نوّاب عباس ميرزا ، كه تا آن زمان فرمانرواى دار الخلافه بود ، به انتظام مهام مملكت آذربايجان نامزد گرديد .
تاريخ مداخلت روسيه در سرحد مملكت ايران از كلك مؤلف تحرير و درين رساله تسطير يافت : « 1 »
خدايا تو آسان بكن كار خلق * بدا زندگانى كه مشكل بود
به ما رسم اسلام آموختى * ز كفار اين كار باطل بود
به دريا فتادند ايرانيان * همان لطف دادار ساحل بود
[ 108 ] بنى اصفر آمد به ايران زمين * ازين آمدن تا چه حاصل بود
بس اين عرصه را كار مشكل شده * بس آن فرقه را فتنه در دل بود
بود در كجا صاحب ملتى * كه كافر به ملت مقابل بود
ولى شكر للّه شهنشاه ما * فن ملكداريش كامل بود
كجا باك دارد شهنشاه دين * كه كافر نه قومى كه قابل بود
چو عاقل بود باغبان زاغ را * يكى سنگ كافى ز عاقل بود
ز انديشه اين فتنه زايل كند * كجا كامل ابله چو جاهل بود
هامش
( 1 ) . مجلس : + « لمولفه »