و مدارس پرداخت و راه مسقو را نيكو ساخت .
در اوايل دولت سلطان شهيد ، مرتضى قلى خان برادرش نزد خورشيد كلاه شتافت و به سبب حسن جوانى اعتبارى تمام يافت . در سنه يكهزار و يكصد و نود و شش ، اريكلى خان والى گرجستانات به سبب تعرض كوهنشينان داغستان و غيره پناه به خورشيدكلاه برد و عهدى فى ما بين بسته شد كه روسيه به جهت دفع جماعت مزبوره امداد دهندهء اريكلى خان [ باشد ] و اهالى آنجا رشته متابعت روس را برگردن نهند .
چهار سال بعد از آن امضاى عهدنامه به تفليس رسيد و معادل شصتهزار منات كه پانزدههزار تومان اين زمان است ، به صيغه مواجب اريكلى خان از آن دولت معين گرديد . گداويچ نامى را كه در عهد دولت صاحبقران مويد نيز - از قرارى كه ذكر خواهد شد - به ايران آمد ، به گرجستان فرستاده سردار كردند و با جمعيتى وافر روى به كوهستان قفقاز آوردند . چون قرار معاهده اين بود كه شهر تفليس به تصرف روسيه داده نشود ، لهذا گداويچ مزبور در قفقاز نشسته طرق كوه و هامون را به جهت عبور عراده درست مىكرد و انتظار مىبرد كه هر وقت امدادى [ 112 ] ضرور شود ، به اذن اريكلى خان به صفحات گرجستان رود . يك دفعه با قليل آدمى به عزم مهمانى به تفليس وارد و باز به محل اردوى خويش برگشت .
در سنه يكهزار و دويست و نه ، از قرارى كه در كيفيت احوال سلطان شهيد ايراد شد ، آن پادشاه مغفور به سبب همين جسارت كه از اريكلى خان صدور يافت ، به تسخير ديار تفليس شتافت . والى بدعاقبت از راه وفور غرورى كه داشت ، وقتى گداويچ را به جهت امداد احضار نمود كه كار از كار گذشته بود . والى مزبور به كاخت و كارتيل گريخت و باز به دامان دولت روس آويخت . خورشيدكلاه با گداويچ متغير گشت و معادل شصت هزار لشكر به سردارى وليريان روباف « 1 » نام كه يك پايش از طلا و در ايران معروف به قزل اياغ و خورشيد كلاه از مصاحبت او تردماغ بود ، به تسخير ممالك ايران روانه گردانيد .
مشار اليه به ولايت دربند آمده آنجا را متصرف و روى به قشلاق مغان آورده در آنجا متوقف شد . به گداويچ حكم رفت كه بدون تعرض به شهر تفليس در گرجستان
هامش
( 1 ) . والرين زوبوف