ذكر تسلط محمود ميرزاى افغان بر برادر خود شاه زمان و آمدن قيصر ميرزا به دربار دولت ابداركان
تفصيل احوال محمود ميرزاى افغان اينكه : در سفر ثانى مملكت خراسان كه معزى اليه با نوازشى بىكران روانه ديار افغان شد ، در ورود او به ولايت قاينات فوجى قليل از آنجا برداشته عازم مقصود آمد . در وصول به قندهار ، آوازه در انداخت كه جمعيتى از تركان دلير قاجار به عزم حمايت از ركاب شاهزاده نامدار پىسپارند . حاكمى كه از جانب شاه زمان برادرش در قندهار استقرار داشت ، ازين انديشه فرار و محمود ميرزا ، فيروز و كامران داخل آن ديار خلد آثار [ شد ] و كامران ميرزاى ولد خويش را در آنجا حاكم و صاحب اختيار كرده روى به سامان كابل گذاشت . بههمين تدبير كه شاهنشاه ممالك ايران حمايت مرا در نظر همت سير گرفته ، بر شاه زمان برادر خويش مستولى و دو ديده او را كه هنوز از تماشاى جمال شاهد سلطنت سير نگشته بود ، با نيش ستم از حدقه بيرون آورده فارغ بال بر چهار بالش شهريارى تكيه كرد . شاه زمان بينوا را زمان دولت سرآمد و شاهد اقبال محمود ميرزا را از در بهدر آمد .
فرد :
يك قوم را ز تارك برداشتند تاج * يك قوم را جواهر بستند بر جبين
فيروز ميرزاى برادر ديگر خود را كه در نشيبوفراز يار و دمسازش بود ، به حكم خويش به حكومت دار السلطنه هرات فرستاد . قيصر ميرزاى ولد شاه زمان كه در آن ديار حكمران بود ، از فقدان سلطنت پدر و انديشه ورود عمّ ، « 1 » با درد و غم توام [ گرديد ] روى نياز به درگاه شاهنشاه انجم حشم نهاد و از قرارى كه ذكر شد ، در بلده سمنان با يك زنجير فيل و تحفى ديگر بىعديل شرفياب دربار سپهر تبجيل گرديد . صاحبقران ضعيفپرور ، مقدم او را محترم شمرد و اسباب كامرانى او را آماده كرده ، قريب سالى در
هامش
( 1 ) . ملى : « غم »