لمولفه :
بسكه از هر فرقهء اسلام ديدستم ستم * وقت آن آمد روم گيرم طريق هندوى
دادوبيداد از سعود نارواى بد ادا * كربلا از وى به ثانى ديد بس آفت قوى
تاخت جيشى پر تطاول آن شقى در كربلا * قتل وافر كرد در آن قتلگاه خسروى
خويش را مأجور خوانده جان گرفت از شيعيان * تازه مىآيد به گوش اين نكته را گر بشنوى
خاك آن وادى كه به از مشك تاتار و ختا * خود ز خون كشتگان « 1 » شد كارگاه مانوى
اى دل خونخوار بىآزاركش هرگز مشو * پيرو طرز مجوسان باش و رسم پهلوى
اينچنين مذهب كه او را بود در مردم كشى * كى روا باشد به دين موسوى و عيسوى
گر همى خواهى بدانى اين جفاها را سبب * از دل ظاهر گذر بنگر به قلب معنوى
دل شكستند از كه از جدّ شهيد كربلا * آنكه از ميلاد او بشكست قصر كسروى
كشته اندر كربلا اول كرت « 2 » هفتاد و دو * اين زمان [ 101 ] يك بر هزار افزون از آن قوم غوى
بس غمين بود از سر دل خاورى بگذشت و گفت * كربلاى اولين كى كربلاى ثانونى
هامش
( 1 ) . ملى : « كشتهگان »
( 2 ) . كرت در اصل كرّة است كه در زبان عربى به معناى مرتبه و بار است و به ضرورت شعرى اينگونه آمده است .