تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
لمولفه :
بسكه از هر فرقهء اسلام ديدستم ستم * وقت آن آمد روم گيرم طريق هندوى دادوبيداد از سعود نارواى بد ادا * كربلا از وى به ثانى ديد بس آفت قوى تاخت جيشى پر تطاول آن شقى در كربلا * قتل وافر كرد در آن قتلگاه خسروى خويش را مأجور خوانده جان گرفت از شيعيان * تازه مىآيد به گوش اين نكته را گر بشنوى خاك آن وادى كه به از مشك تاتار و ختا * خود ز خون كشتگان « 1 » شد كارگاه مانوى اى دل خونخوار بىآزاركش هرگز مشو * پيرو طرز مجوسان باش و رسم پهلوى اين‌چنين مذهب كه او را بود در مردم كشى * كى روا باشد به دين موسوى و عيسوى گر همى خواهى بدانى اين جفاها را سبب * از دل ظاهر گذر بنگر به قلب معنوى دل شكستند از كه از جدّ شهيد كربلا * آنكه از ميلاد او بشكست قصر كسروى كشته اندر كربلا اول كرت « 2 » هفتاد و دو * اين زمان [ 101 ] يك بر هزار افزون از آن قوم غوى بس غمين بود از سر دل خاورى بگذشت و گفت * كربلاى اولين كى كربلاى ثانونى
هامش
( 1 ) . ملى : « كشته‌گان » ( 2 ) . كرت در اصل كرّة است كه در زبان عربى به معناى مرتبه و بار است و به ضرورت شعرى اين‌گونه آمده است .