تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
اولياى آن دولت مبادرت به دفع آن طايفه ضلالت آيت نمايند ، فنعم المراد ، والّا به جهت جامعية الاسلامية هرگاه به كارپردازان اين شوكت خداداد ، تنبيه آن گروه شقاوت بنياد را واگذارند ، منّتى عظيم بر اهالى دين اسلام دارند . « 1 » سليمان پاشا در جواب عرض نمود كه از دربار قيصرى حكم به اتلاف ايشان صادر شده و عنقريب اثر آن ظاهر خواهد شد ، احتياج به زحمت كارگزاران آن دولت عليه نيست و اتلاف آن قوم خبيث را اندك عزيمتى از رجال اين دولت كافى است . در همان اوقات سليمان پاشا به دار آخرت روى نهاد و انجام اين مهام از شيوع فتنه و فساد در بلاد بصره و بغداد به تأخير افتاد . عبد العزيز را شخصى از اهالى عجم كه ثانى ابو لولو سعادت شيم بود ، از ضرب دشنه فولاد توأم روانهء دركات جحيم نمود و روزبه‌روز بر شوكت سعود نامسعود افزود . از صولت شاهنشاه اسلام پناه ، هراسى كامل در دل داشت و به اعتقاد خويش همت بر جذب قلوب امناى دولت خداداد مىگماشت و اكثر اوقات معتمدين به رسم رسالت به دربار دولت عليّه مىفرستاد و پيشكش‌هاى متكاثر از امتعه و جواهر مىداد . وقتى يك قطعه زمرّد صاف روشن به اندازه يك كف دست كه از غارت مدينهء مشرفه و از سيّئات پدر نامغفورش بود ، فرستاد و شاهنشاه صاحبقران اراده فرمود كه به وضع خوشى آن سنگ را به مدينه مشرفه باز فرستد ؛ على العجاله به جهت تبرك بازوبندوار بر بازوى سعادت آثار بسته شد تا از عهدهء عهد كى برآيد . [ مصرا ] ع :
اى بسا آرزو كه خاك شده
بالاخره طايفه مزبوره از قرارى كه - انشاء الله تعالى - رقم زد كلك بيان خواهد شد ، از همت صاحبقران عصر و سعى محمد على پاشاى والى مصر و عزيمت ابراهيم پاشا ، اثرى از آن قوم نابكار نماند و احدى بعد از آن ، تصانيف آن خيل بد آيين را نخواند . حقير سراپا تقصير در آن سال هجده ساله بودم و تازه خيالى در شعر مىنمودم ؛ قطعه تاريخ مرثيه مانندى عرض و صورت آن درين نامه ثبت افتاد .
هامش
( 1 ) . مجلس : « گذارند »