ذكر سياست جناب حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله
اگرچه مرحومين مغفورين ، ميرزا محمد رضى تبريزى منشى و ميرزا محمد صادق مروزى وقايعنگار در تواريخ تأليفى خود علانيه ، « 1 » جناب حاجى ابراهيم خان اعتماد الدولهء شيرازى را خائن و مقصر و مستحق سياست نوشتهاند و از رهگذر تقيه در دربار سلطنت ، حق داشتهاند ، چون اين بنده مدحتگزار مأمور به اين بود كه حقيقت هر وقايع را بالمشافهه از سركار صاحبقرانى تحقيق و همان فرمايش را بدون كموزياد تحرير نمايم ، لهذا به اين داستان كه رسيدم ، احوال پرسيدم . در جواب مقرر فرمود كه : هرگاه بتوانى طورى بنويس كه آمر و مأمور هردو بىتقصير شوند .
الحق تكليف شاق شد و تحميل ما لا يطاق . متوكلا على الله كلك و دفتر برداشتم و اين فقرات را نگاشتم .
بر دانايان روزگار حقيقت اين معنى ظاهر و آشكار است كه اكثرى از ابناء زمان را به اقتضاى فطرت ، خصلت حسد با جان و جسد سرشته و بر جبين اغلبى اين صفت ناپسند نوشته است . رفتار قابيل با هابيل با آنكه حضرت ابو البشر را ولد بلافصل بود ، بر حسد « 2 » انواع بشر ، دليلى است روشن و برهانى مبرهن .
يكى از اهالى زمانه را كه تدبيرات قدر و تأثيرات اختر از ساير امثال برگزيند و بر صدر مسند عزتى ، كه در حقيقت عين ذلّت است ، دو روزى به استراحت نشيند . امثالش را خار حسد در پاى طبيعت خليده آيد و تيغ خلاف از اطراف بر روى او كشيده . ياران با وفاقش به نفاق برخيزند و دوستان پر نفاق با وى به اتفاق ستيزند ، خاصه مشيران كارگزار و دبيران با اعتبار كه مرجع اكابرند و ملجأ اصاغر ؛ هر تن از اضداد امت و آحاد سپاهى و رعيت را از ايشان هوسى در سر است و طمعى در خاطر . هرگاه ابواب طمع اهالى را از همت عالى مسدود سازند ، به اقتضاى صفت حرص و آز ، باز راضى نگشته به اظهار هوسى ديگر پردازند . در رضاجويى خاطر اضداد كار دشوار آيد و در اندك زمانى
هامش
( 1 ) . آشكارا
( 2 ) . ملى : « حس »