تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
مزاج اهالى عالم كون و فساد بر او متغيّر گشت . از امناء دربار و اهالى هر ديار هر روز از او و متابعان خيانت‌ها به عرض مىرسيد « 1 » و صاحبقران مروت شعار حمل هريك را بر اغراض نفسانى كرده به اخفاى آن راز مىكوشيد . بالاخره نوشتجاتى چند به مهر حاجى مستمند ابراز شد كه به نوّاب حسين قلى خان و برخى از امراى ايران نوشته بود كه تحريك لواى فساد را ساعى باشند و به ناخن مخالفت چهر مخالصت را خراشند . علاوه بر اين نوشتجات چند نفر از سركردگان معتبر عراق و دار المرز طبرستانات و غيره از قبيل آقا خان كتول و ايمانى خان فراهانى و حاجى ربيع خان كزازى و چند نفر ديگر در خلوت خاص به خاكپاى مبارك ، عرض‌هاى خلاف نمودند و جناب معزى اليه را در اظهار سازش با خود و خيال فساد در مملكت متهم كردند . اگرچه صحت و سقم آن نوشتجات و اين شهادات را خداوند دانا آگاه بود ، ولى معامله حاجى با لطفعلى خان زند اين مدعيات را ثابت نمود . چون برادران و پسرانش هريك در ولايتى حكمران بودند ، اولياى دولت قاهره چنين خيال نمودند كه شايد از بروز سياست درباره حاجى فتنه در آن ولايات حادث شود ، لهذا برحسب امر اعلى چنين تدبير كردند كه در روزى معيّن حاجى و متعلقانش كه در هر ولايت هستند ، اسير بند و گرفتار كمند قهر خاقان ظفرمند شوند . كسان معتمد به اطراف ولايات فرستادند و « 2 » در يوم غرّهء شهر ذى حجه الحرام سنه يكهزار و دويست و پانزده ، حاجى و متعلقاتش را زنجير سياست برپا نهادند . اوضاعى كه ساليان دراز چيده بودند ، در يك روز برچيده شد و بنيان شوكتى كه چون بناى شوكت آل برمك سر بر فلك كشيده بود ، در لمحه [ اى ] به قعر سمك رسيده آمد :
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
« 3 » بالجمله حاجى و متعلقاتش چندى در دار السلطنه قزوين و محال طالقان به سر بردند تا بعد از وفات او هريك به ديارى روى كردند . پس از چندى پاره [ اى ] از متعلقانش كه از بقيه السيف سياست بودند ، از ظهور مرحمت شاهنشاهى به مراتب عاليه رسيده بر امثال و اقران مباهات نمودند . تفصيل احوال هريك - انشاء الله تعالى - در مقام خود ذكر خواهد شد . اين قطعه مرقومه از زاده‌هاى طبع مولف در تاريخ او ثبت شد .
هامش
( 1 ) . مجلس : « رسيد » ( 2 ) . مجلس : - « و » ( 3 ) . سوره حشر ، آيه 2