زمان و شعبدهبازى طرهباز خان از چنگ عقاب گرفتارى رستند و در پشت ديوار عافيت نشستند و ضمن العقد شرط اين بود كه : هرگاه آن دو مردود به استمالت شاه زمان ، شاهراه درگاه فلك جاه را قدم از سر نسازند ، در بهار آتيه تركان پرخاشخر به تخريب بنيان ايشان پردازند .
روزهاى بسيار گذشت و اثرى از ايفاى عهد و شتافتن آن دو بد عهد به دربار سپهر مهد ظاهر نگشت ، لهذا حسب الامر خسرو آزاده ، ابراهيم خان عمزاده با معادل بيست هزار سوار و پياده ، عزيمت محاصره سبزوار را آماده شد و از امراء كاردان ، محمد خان و ابراهيم خان دولو و پير قلى خان شام بياتى و حسين خان قاجار قزوينى همراهى او را در مقام امتثال فرمان ايستاده آمدند . سليمان خان قوانلوى قاجار با پانزده هزار از سواران نيزهگذار و پيادگان صاعقهبار ، محاصره قلعه نيشابور را حسب الامر داراى ظفر دستور مأمور [ شدند ] و به جهت نهب و غارت اطراف و حوالى قلعهجات سبزوار و نيشابور ، احكام قدر گنجور به عهده امير گونه خان زعفرانلو و ابراهيم خان شادلو ، شرف صدور يافت . آنچه شايان و سزاوار تنبيه و تدمير آن دو « 1 » بدكردار بود از لفظ درربار شهريار كامكار به اميرين نامدار فرمايش رفت و گوش هوش هريك ، از گوهرهاى بديع آن فرمايش آرايش پذيرفت .
در روز دوشنبه بيست و يكم شهر ذى قعده الحرام ، آن دو امير با احتشام با سپاهى خونآشام ، بوسه بر درگاه خسرو ظفر غلام زده راه ديار خراسان برداشتند و همت بر دفع دشمنان شوكت ابد آيت گماشتند . مهدى قلى خان دولوى قاجار نيز به سردارى مملكت آذربايجان و توقف در قلعه خوى با جمعى از سپاه مقرر [ شد ] و محمد صادق دنبلى ولد حسين خان بيگلر بيگى سابق كه در وجاهت با يوسف مصرى مطابق بود ، به ايالت خوى مفتخر و محمود خان دنبلى كه بيگلر بيگى بود ، به سببى از اسباب به دربار وسعتمدار پىسپر و به علت وفور كمالات باطنى و ظاهرى ، منظور نظر شاهنشاه هنرپرور [ گشت ] و پس از سالى چند [ 84 ] به منصب امارت و ريش سفيدى يساولان قور كه معبّر « 2 » از قور يساول باشى است ، به اقصى الغايه نامور و معتبر گرديد .
هامش
( 1 ) . مجلس : - « دو »
( 2 ) . ملى : « معتبر »