آن دولت را به مرافقت سفير مزبور اذن همراهى و موافقت داد . از آن جمله يكى استرجى نام بود كه طراوت ماه رخسارش طعنه بر چهر مهر عالمتاب مىزد و مهر عالمتاب هر شامگاه از خجلت آن چهر چون ماه ، غريق درياى آب مىشد .
بعد از ورود ايشان به بندر ابوشهر حسب الامر داراى منوچهر چهر ، فتحعلى خان نايب ايشيك آقاسى ديوان اعلى كه از امراى معتبر نور مازندران و الى غير النهايه تجربهآموز و سخندان بود ، به مهماندارى معيّن آمد و پس از انقضاى ماهى سه چهار ، « 1 » سفير مزبور با همراهان از ورود آستان همايون معلى مفاخرتكنان بر دوست و دشمن در سراى جناب حاجى محمد ابراهيم شيرازى اعتماد الدوله منزل نمود و از طرز مهماندارى آن وزير بىنظير زنگ كلفت عبور از دريا و ساحل را از صفحه آيينه دل زدود .
[ 82 ] در روزى خجسته كه فيروزى ايّام حيات سفير مزبور به آن روز بسته بود ، شرفياب قوايم سرير خلافت مسير آمد و از حسن تقرير و مكالمات دلپذير ، منظور نظر شاهنشاه عدالت تأثير شد . به فاصله روزى چند ، قطعات الماس خورشيد اساس و آيينههاى روشنتر از راى دانايان فطانت اقتباس و مروحهء « 2 » صندل و عود و انواع پرند و پرنيان نزاكتآلود به رسم تحفه آن دولت موافقت نمود از نظر همت شاهنشاه مسعود گذرانيد و به اقصى الغاية « 3 » مقبول و مطبوع گرديد . وثيقه [ اى ] كه از جانب امناى آن دولت سديد به مهر فرمانفرماى هندوستان مختوم بود ، ابراز نمود و امضاى آن از كلك دبيران عطارد سلك مرقوم و به مهر حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله مختوم گرديده به او سپرده شد .
عهدنامه مزبوره مشتمل بر اين پنج فصل و اين مختصر فرعى از آن اصل است :
فصل اول : به خواست خدا دوستى اين دو دولت عظمى ابدا برقرار خواهد بود ؛
فصل دويم : هرگاه جماعت افاغنه ارادهء هندوستان نمايند ، شاهنشاه جم جاه از مملكت ايران لشكر بر سر ملك ايشان تعيين فرمايند و اخراجات آن لشكركشى را امناى دولت انگريز موافق قاعده به مباشرين ديوان دولت عليّهء ايران تسليم نمايند ؛
فصل سيم : هرگاه يكى از سلاطين افغان به يكى ازين دو دولت عظمى صلح
هامش
( 1 ) . ملى : « چار »
( 2 ) . بادبزن
( 3 ) . مجلس : « اقصى النهايه »