مقضىّ المرام و شادكام به اوطان خويش رخصت رجعت فرمود و به جهت نظم امور گيلان و آرايش عيش نوّاب شاهزادهء ايرج شأن محمد على ميرزا موكب ظفر عنان را شرففزاى ساحت دار السلطنه قزوين نمود . در [ به دو ] ورود [ به ] آنجا عمال و صاحبان اعمال ولايات گيلان حسب الاحضار به دربار فلك مدار حاضر شدند و مانند اهالى ساير ولايات مورد تفقدات بىپايان اعلى آمدند . انجام عيش شاهزادهء آزاده را حكم محكم خسروانى شرف صدور يافت و هركس از غريب و بومى به تدارك كارى شتافت .
چون اهالى دار السلطنهء قزوين را به جهت تقاضاى فطرت ، همواره طبيعت مايل به عيش و عشرت است و خاطر ، راغب به نشاط و بهجت ، لهذا درين سور پرسرور ، رسوم خدمت و جانفشانى را بيش از پيش اظهار و به جهت آرايش اسواق و ميادين آن ديار خلد قرين ، صنايع غريبه و اختراعات عجيبه آشكار « 1 » ساختند و مدت هفت شبانه روز برحسب دلخواه به انجام اين عيش مهنّا پرداختند . قران نيّرين و اجتماع سعدين با لوازم سنّت سنيّهء پيشواى خافقين در شبى نورافزاى عينين دست داد و دست گنجور همت خاقان قاآن خصلت ، بدرههاى « 2 » سيموزر را به جهت ايثار محفل سرور و انعام مباشرين آن عيش و سور ، سرگشاد و بر دوش سروران و سران و خاصان و عمّال اعمال گيلان و اعيان آن خطّهء ارم بنيان از خلاع فاخره آرايش پذيرفت و عروس زهرهء ازهر در فلك اخضر به نغمات ناى و مزمر ، آن سور پرسرور را تهنيت و مباركباد گفت .
نوّاب ابراهيم خان عمزاده ، به سبب انتظام مهام ولايت رشت ، عازم آن سرزمين گشت و موكب اعلى مرّة بعد اولى مايل ورود [ به ] تختگاه گرديد و پايه تخت فلك رخت از فرّ جلوس خسرو فيروز بخت ، به قبهء مهروماه رسيد . نوّاب مالك رقاب وليعهد زمان عباس ميرزا از مملكت [ 81 ] آذربايجان برحسب احضار شاهنشاه صاحبقران كامروا و كامران شرفياب درگاه معلى [ شد ] و كيفيت خدمات خود را در آن نهضت از قبيل فى الجمله انتظام امور نخجوان و فى الجمله قرارى كه در كار ايروان داده بود و ساير مراتب و مطالب به عرض اعلى رسانيد .
هامش
( 1 ) . مجلس : « اين كار »
( 2 ) . ملى : « بدرهاى »