تصرفى كه كارپردازان آن دولت خداداد را درين ممالك منظور نظر مهر اثر باشد ، ما را سخنى نيست و آنكه را حد و ياراى چونوچرا و لا و نعم باشد ، كيست .
لمؤلفه :
شدى چو بنده نبايد نفس ز لا و نعم زد * بلى به خواجه نشايد سخن ز چونوچرا كرد
ولى اهالى ضعيف ولايات سبزوار و نيشابور كه اسير سرپنجه استيلاى آن دو حاكم شرارت ظهورند ، اين نيازمند را در آن حضرت با آبرو و معتبر شناخته و در درگاه فلك جاه شفيع ساختهاند . هرگاه مرحمت فطرى بر آن قوم ضعيف ببخشايد و آن دو نادان را چند صباحى مهلت كرامت فرمايد و موكب اعلى به جانب تختگاه معلّى گرايد ، بر ذمّت خويش ثابت داشتهام كه رفع وحشت ايشان را به درستى همت گماشته ، عنقريب هردو را به درگاه فلك جاه فرستاده باشم و هرگاه خلاف اين عهد به ظهور آيد - الحمد الله - باز طره رايت ظفر طراز باز است و قدوم ختليان دليران و تركان قاجار در پيمودن راه ديار خراسان ، بل ولايات متصرفى جماعت افغان دراز .
عاقلان دانند كه منظور شاه زمان ازين تمنّاى واهمه نمود چه بوده و به كدام عقيده زبان به عرض اين شفاعت گشوده است .
[ مصرا ] ع :
ترا صاحب سلامت گفتم و خود را دعا كردم
بالجمله اگرچه نقش مزورانه اين مراتب بر مرآت راى حقايق نما عكس پيرا بود ، ولى از فرط مروّت و فتوّتى كه جبلّى ذات فرشته خصلت است و همواره رعايت خاندان قديم ، خاصه ملوك واجب التعظيم ، مركوز « 1 » ضمير معدلت آيت [ بود ] ، لهذا قبول اين مطلب در ضمير منير شاهنشاه مروت [ 79 ] حسب ، سمت وقوع يافت و حاصرين هردو قلعه از محاصره ممنوع گشته ، طرهباز خان ، كامياب و كامران با حصول نوازشات فراوان و جواب نامه مخالصت ترجمان ، روانه ديار افغان گرديد .
هامش
( 1 ) . محكم نشانده شده ، جاى گرفته شده