نمود . شاه زمان نيز در خيال تدارك و تهيه اين كار بود ، لهذا دولت انگريز عهود قديمه را با دولت قويمه ايران تازه و نواى « 1 » موافقت را بلند آوازه نمودند . از طرف پادشاه ذىجاه انگريز ، نامه [ اى ] مشتمل بر تهنيت جلوس ابد آميز به خامهء صداقت نگاشته و نزد فرمانفرماى هندوستان كه هم از اهالى آن دولت بود ، ارسال داشته شد و اشاره رفت كه معتمدى سخندان را با اشياء نفيسهء هند و انگلستان به رسم تحفه و هديه به عنوان سفارت به درگاه سپهر آيت ، گسيل سازد و سفير مذكور در جزو ، به اظهار اين تمنا پردازد : « كه شاهنشاه ممالكستان ، بنابر همجواريت ايران و هندوستان ، نظام كار خراسان را بهانه فرمايند و به آن طرف عزيمت نمايند تا پادشاه افغان به اين توهم از عزيمت هندوستان كناره جويد و به راه حفظ ولايات متصرفى خويش پويد . » لهذا فرمانفرماى هندوستان ، ميرزا مهدى على خان ملقب به بهادر جنگ را كه اصلش از مملكت خراسان و در آن دولت بسيار معتبر و كاردان و از جانب ايشان در بندر ابوشهر « 2 » باليوزى صلاحيت نشان بود ، با تداركى شايان از راه بحر عمان به اين دولت [ 74 ] جاويد بنيان گسيل نمود . سفير مذكور در اواخر شهر ربيع الاول سنه يكهزار و دويست و چهارده از شرف تقبيل درگاه فلك جاه فرق مباهات به اوج سموات سود . نامه و هدايا در زمانى خاص به آدابى كه شايستهء شأن دو دولت جاويد مناص است ، از نظر همايون گذشت و بىنهايت مقبول و مطبوع گشت . به توسط اولياى دولت خداداد مطلب معهود نيز جلوهگر عرصه شهود شد و پسند طبع انصاف نمود ، آمد .
در همان اوقات ، فرستادگان تيپو سلطان پادشاه دكن با سه زنجير پيل و چند قفس طيور غريبه و اكليلى مكلل و نامه به مخالصت مدلل وارد آستان آسمان محل شدند .
خلاصه تمنا اينكه : از جانب امناى « 3 » دولت عليّه به كارگزاران شوكت بهيّه انگريز اشاره رود كه متعرض ولايات متصرفى تيپو سلطان نگشته ، او را آسوده گذارند . پس از چند روز [ از ] ورود ايشان ، به توالى خبر رسيد كه فرمانفرماى هندوستان به مدد لشكر [ خويش ] مملكت دكن را متصرف و سلطان مذكور در حومه ميدان مقتول و به ديار آخرت منصرف شد . « 4 » فرستادگان مزبور با انعام و نوازش نامحصور روانه اوطان خود
هامش
( 1 ) . مجلس : « بناى »
( 2 ) . بوشهر امروزى
( 3 ) . مجلس : « اولياى »
( 4 ) . ملى و مجلس : « شده »