تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
حاضر و آماده ساختند . سىهزار از آن لشگر از ممالك « 1 » انگلتره‌اند و بقيه از اهالى هندوستان . قرار كار بر اين شد كه اختيار آن مملكت از كليات و جزئيات با سركار كمپنى باشد و جمهوريت انگريز را به جز تعيين يكنفر فرمانفرما و رسالت سفرا در باب جمع و خرج اختيارى نباشد . فرمانفرما و ارباب كونسل كلا نوكر [ 73 ] سركار كمپنى هستند . هر وقت به مصلحت كار خواهند « 2 » به دولت‌هاى همجوار ايلچى روانه نمايند ، اخراجات آن با سركار كمپنى است و دولت انگريز را در آن مخارج به هيچ‌وجه مداخلتى نيست . از قرار تقرير ايشان ، سالى يكصد و هشتاد كرور مداخل از هندوستان برمىدارند . بالجمله از قرار تواريخى كه خود در دست دارند ، در عهد شاه طهماسب بزرگ صفوى ايلچى به ايران فرستاده‌اند و در زمان شاه عباس ماضى نيز بناى آمدورفت نهاده‌اند . چون قرال پرتگيز « 3 » جزيره هرموز « 4 » بندر عباسى را تصرف نمودند ، فى ما بين قرال انگريز و شاه عباس قرار چنين شد كه دولت انگريز ، قرال پرتگيز را از جزيره مزبور بيرون نمايد و قرار اين باشد كه به جز تجار انگريز ، احدى از قرالات آمدورفت به ايران نكند . موافق تواريخ ايشان ، همواره اوقات از عهد شاه عباس تا زمان تسلط افاغنه ، دو باليوز ايشان در اصفهان و بندر گاميرون « 5 » كه اسم قديم بندر عباسى است ، سكنى داشته‌اند . زمين بياضى كه در اصفهان مشهور به خانهاى فرنگ است ، از ايشان بوده [ و ] دو برادر از ينارالهاى انگريز در خدمت شاه عباس مزبور نوكر بوده و دو دستهء « هزار جريبى » و « استرابادى » را معلمى مىنموده‌اند . خلاصه چون سلطنت افاغنه را در ولايات قندهار و هرات الى حدود ديرجات « 6 » رواجى دست داد ، احمد شاه ابدالى به حدود هندوستان لشكر فرستاد . بعد از فوت او تيمور شاه ، ولدش ، صاحب اختيار و پس از آن سلطنت به شاه زمان ولد تيمور شاه قرار گرفت . جمهور انگريز به توهم اين‌كه هرگاه راى پادشاهان افغان قرار گيرد كه عزيمت هندوستان نمايند ، چون بدايت تصرف ايشان در آنجاست ، شايد امور هند اختلالى پذيرد . در همان اوقات هم تيپو سلطان پادشاه دكن به جهت دفع اذيت جماعت انگريز از خود ، محرك شاه زمان گشته او را به عزيمت هندوستان و دفع جماعت مزبوره دعوت
هامش
( 1 ) . مجلس : « اهل » ( 2 ) . مجلس : « بخواهند » ( 3 ) . پرتقال ( 4 ) . هرمز ( 5 ) . مجلس : « گامبرون » ( 6 ) . مجلس : « ديره‌جات »