آن آفتاب مشرق اقبال كامده * اين آفتاب پيش جلالش به قعر چاه
روز نخست از پى تعظيم جاه او * آمد مدام قامت اين آسمان دوتاه
درياى رحمتش به مثالى است بيكران * كاين نه سپهر طى نكند جاودان شناه
در ابتداى سلطنت از بهر پور راد « 1 » * آراست سور و خواست جهانى به پيشگاه
فخر جهان حسين على ميرزا كه هست * جمشيد روزگارى و خورشيد بارگاه
همت چنانكه هست به عمانش همسرى * رفعت چنانكه نيست به گردونش اشتباه
گمراه جمله گيتى و او گشته راهبر * اميدوار عالم و او شد اميدگاه
دختى گزيد از همه عالم كه در شرف * از شرم او هميشه رخ مهر و مه سياه
صدر جليل قدر جهان ميرزا شفيع * كز فخر سوده در ره او عارفان جاه « 2 »
از حكم شاه رفت و بياورد آن عروس * خوش برگزيده است چنين خواستگار شاه
آن دخت ايلخان خراسان كه در شرف * بودند از نخست سزوار تاجوگاه
در پيش تاب گيسوى او آسمان بتاب * در جنب عطر سنبل او زعفران تباه « 3 »
هامش
( 1 ) . مجلس : « او »
( 2 ) . مجلس : « جباه »
( 3 ) . ملى : « بتاب »