ملك الشّعرا ، يعنى حضرت صبا را در تهنيت عيش مهنّا ، مكرر خواندى .
مسدّس صبا :
اولين سور شهنشاه فلك گنجور است * گيتى از همت سرشار كفش معمور است
چشم بد دايم ازين عيش مهنّا دور است * تا جهان است جهان را به زبان مذكور است
مهر را همسرى ماه مبارك بادا * سور سنجر به ملكشاه مبارك بادا
پس از آنكه عروس مهر خاورى به حجلهگاه مغرب خراميدى و مشترى ماه وجه كابين او را طبقهاى سيموزر از سبايك اختر بر دوش كشيدى ، آتشبازان صنعت پيشه به كار شعبده پرداختندى و داخل و خارج دار الخلافه را به چندين فرسنگ ، رشك وادى ايمن ساختندى .
بالجمله در ساعتى سعيد عقد ماه و خورشيد بههم بسته شد و در شبى خرّمتر از روز عيد آندو كوكب سعد « 1 » به يكديگر پيوسته آمد . به هريك از امنا و وزراء و خاصان درگاه عرش اشتباه و امرا و بيگلربيگيان از حاضر و غايب ، خلاع گرانمايه فراخور رتبه و پايه عنايت رفت و در تهنيت اين عيش مهنّا ، پيشكشهاى بىنهايت نثار بزم فردوس آيت شد . بدون اغراق منشيانه ، از قرار سررشته مستوفيان دفترخانه عرش نشانه ، مبلغ يكصد هزار تومان وجه نقد صرف مخارج اين عيش ملوكانه شد و تا انقراض زمانه نواى اين ترانه گوشزد هر آشنا و بيگانه آمد . مولف بينوا را نيز قطعه تاريخى موزون « 2 » درين صحيفه مقرون شد :
سلطان جم وقار و شهنشاه كى نگين * فتحعلى شه آن شه با حكم و قدر و جاه
هامش
( 1 ) . ملى : « سعيد »
( 2 ) . ملى : + « و »