حسين على ميرزا است كه درياى شوكت و اقبال را پنجمين گوهر و افلاك عزت و اجلال را چارمين اختر است . مراحم خاطر خطير اقدس اعلى دربارهء آن مهر سپهر اعتلا به مرتبه [ اى ] رسيده كه از اندازه محبت ابوت و بنوّت گذشته به مرحله عشق كشيده است .
بالجمله در ذكر وقايع رجعت موكب جهانگشا از دار الملك خراسان نگاشته آمد كه جناب ميرزا محمد شفيع وزير حسب الامر داراى سپهر سرير ، مخدرهء ستر عفاف صبيّه مرضيّه امير گونه خان كرد زعفرانلو حاكم خبوشان را كه مخطوبهء نوّاب معزى اليه بود ، برداشته به اردوى همايون آورد . پس از نزول موكب اقبال به مقر خلافت بىزوال و وصول مژده فتوحات آذربايجان كه طبع همايون اعلى را سرورى تازه و حبورى بىاندازه دست داد ، به اين خيال افتاد كه به جهت مقارنه ماه و خورشيد خاورى و مقابله زهره با كوكب مشترى ، بزمهاى عيش آراسته آيد و غبار اندوه و ملال از صفحه خاطرها برخاسته .
به احضار علما و اعيان هر كشور و فضلا و مشايخ هر بوموبر ، فرامين قدر آيين « 1 » صادر [ گرديد ] و در موعدى كه مقرر شده بود ، به درگاه عرش اشتباه حاضر آمدند .
مطربان كابلى و مشعبدان « 2 » زابلى و پهلوانان بابلى و ارباب اطراب جميع ولايات ممالك محروسه شاهراه مجره پناه آستان سپهر پاسبان را قدم از سر ساختند و از امصار و بلدان قريب و بعيد شرفيابى بزم عيش سديد را توسن تعجيل در تاختند . چون صلاى بهجت و شادمانى به برنا و پير داده شد ، حريف خريف نيز به اميد حصول اين تمنا در عرصه گلشن پاى گشاده آمد . ايثار محفل نشاط را طبقهاى زر از اوراق شجر آماده كرد و به مدد باد مهرگانى رقاصان اغصان را پاىكوبان و دستافشان آورد . گونه نارنگ و ترنگ از چهره سورى آب و رنگ برد و لالهء حمرا از رشك صفاى آن صفرا خوناب دل مىخورد و از فواكه مهرگانى و گلهاى خزانى و اوراق زرّين و اغصان « 3 » سيمين عرصه باغ را چنان رونقى حاصل شد كه عروس نوبهار را از حسرت آن داغ لاله بر دل ماند . مباشرين اين سور با سرور حجرات خانات و اسواق و بيوتات رواق ميدان سپهر مساق « 4 » را هريك آيينى بستند و رونق نگارخانه چين را به آيينى كه بستند ، درهم شكستند . اسواق گردون رواق را ، كه ابتداى آن باب شرقى سبز ميدان خارج ارگ همايون و انتهاى آن دروازه
هامش
( 1 ) . ملى : « آمين »
( 2 ) . شعبدهبازان
( 3 ) . شاخهها
( 4 ) . مجلس : « ساق »