جهانگير خان ، فيروز و كامران را برداشته شرفياب درگاه سدره نشان شد .
شاهزادگان پس از شرفيابى فيض حضور و ظهور مفاخرت نامحصور از التفات خاطر مرحمت گنجور با تداركات شايان به عزم تفرّج دار السلطنه اصفهان با مهماندارى فراخور شأن ، سبك عنان [ گشتند ] و در آن ديار خلد بنيان از تماشاى باغ و بستان و صحبت ادبا و اعيان همواره فيروز و كامران بودند .
از آن طرف محمود ميرزا بعد از فرار از حوالى هرات از بيم جان خويش در جايى قرار نگرفته به مروشاهيجان شتافت و از آنجا به اميد اعانت شاهمراد اوزبك ملقّب به بيكى جان و مخاطب به ولىّ النعمى به سبب مواحدت ملت توسن « 1 » بخت وارون را به جانب بخارا عنان تافت . در [ به دو ] ورود [ به ] بخارا و ملاقات بيكى جان و سوءكردار و گفتار آن بىايمان ، او را عيان آمد كه ديوى را بهجاى سليمان برگزيده و مجوسوار اهرمن را به ايزدان برابر گردانيده است . عزيمت بيت الله را بهانه كرد و روى به ديار خوارزم آورد . خان خوارزم كه سابقه ارادتى با كارگزاران شوكت صاحبقران فلك عزم داشت ، مقدم او را محترم شمرده پس از چند روز آسايش او را تداركى شايسته ديده به درگاه آسمان جاه خاقانى گسيل گردانيد . اين دفعه بيشتر از پيشتر مورد انواع تفقدات بوده از مهماندارى جناب ميرزا محمد شفيع وزير اعظم فرق مباهات به اوج سموات سود . خوانين افغان كه در نشيب و فراز با او همراه و دمساز بودند ، از نوازشات خسروانه افتخار بر عموم افاغنه نمودند و چندى بر بستر كامرانى تكيه زده به استراحت غنودند .
بقيه داستان ايشان انشاء الله تعالى در محل خود رقم زد كلك بيان خواهد شد .
گر عمر وفا « 2 » و شاه [ 68 ] امداد كند .
ذكر سور با سرور يوسف كنعان سلطنت نوّاب حسين على ميرزا
اول عيشى كه در اين دولت پايدار زينت آراى بزم روزگار و زيب افزاى كتب « 3 » سير و اخبار گرديد ، سور پر سرور نوّاب شاهزاده يوسف رخسار مسيح كردار ،
هامش
( 1 ) . مجلس : « رسن »
( 2 ) . ملى : - « و »
( 3 ) . مجلس : - « كتب »