جعفر قلى خان نمك به حرام خاك در ديده مردمى انباشته راه فرار برداشت .
لشگر فيروزى اثر ، به تعاقب آن قوم بدسير تاختند و اكثرى را به زخم گلوله و سنان از پشت زين بر زمين انداختند . اثاثه و اسباب او و اردوى او كلّا كسيب سپاه نصرت نصيب شد و خود آن تيره روز « 1 » از مايملك بىنصيب ماند . چون مظنون اين بود كه جعفر قلى خان سراسيمهوار خود را به قلعه خوى رساند و وجود نامسعود خود را از آن ورطه هولناك در پناه آن قلعه كشاند ، لهذا نوّاب نايب السلطنه ، امير نامدار محمود خان بنى عم آن نابكار را با يكهزار نفر سوار جرار به تعاقب او نامزد فرمود و امير مزبور مشار اليه را از دخول به قلعه مانع و آن فتنه را دافع آمد و خود در نيمهشب « 2 » به حوالى قلعه وارد و اهل شهر را از ورود خود آگاه ساخته ؛ اهالى آنجا كه منتظر چنين روزى بودند ، بدون غائله باب قلعه را گشودند . محمود خان مزبور پس از ورود ، اهالى آن شهر را از مرحمت شاهنشاه صاحبقران مطمئن خاطر ساخته به تهيه وصول موكب فيروز سركار اشرف پرداخت .
معادل دو ثلث از قشون جعفر قلى خان به انضمام روستاى دنبلى ازو جدايى جسته به ولايت خوى آمدند و او با معدودى چند به ديار روم گريخت و در قلعه ماكو ، كه از جمله قلاع محكمه چخور سعد است ، رخت امان برده باز به دامان اكراد يزيدى آويخت . نوّاب وليعهد دولت پايدار پس از دو روز وارد آن ديار خلد آثار [ شد ] و على العجاله محمود خان را در ازاء چنان خدمتى نمايان ، بيگلر بيگى خوى و سلماس نمود و پير قلى خان قاجار شامبياتى را به سردارى آن ولايت نامزد فرمود و مراتب را به دربار فلك مدار عريضهنگار شد تا در ثانى آنچه حكم قضا آثار ، شرف اصدار يابد ، رفتار نمايد . موكب و الا بعد از انجام مهام آن ولا « 3 » روانه تبريز و وارد آن خطه بهجت انگيز شد . از ديوان مروّت صاحبقران چاكرنواز ، خلاع فاخره و انعامات متكاثره به افتخار نوّاب شاهزاده و اميران و سركردگان سپاه ظفر همراه در ازاء اين فتوحات نمايان دلخواه عنايت رفت و پير قلى خان و محمود خان به امضاء خدمتى كه از سركار نوّاب نايب السلطنه نامزد گرديده بودند ، قرين انواع مفاخرت آمدند . بالجمله چون قبل ازين ، يك نفر صبيّه محترمهء ابراهيم خليل خان حاكم قراباغ [ 66 ] ملقّبه به آغاى شوشى نامزد
هامش
( 1 ) . مجلس : « تيرهروزگار »
( 2 ) . ملّى : « همه شب »
( 3 ) . ولا : ولايت ، شهر ، بلده