بلوك لنجان « 1 » چرا مىنمود ، تاخت كرده به جاهاى ديگر پرداختند . چندان طولى نكشيد كه صادق خان از نيروى بخت شاهنشاه جهان ، پىسپر راه ادبار گرديد . جماعت الوار كار را نه بر وفق مرام ديدند و عنقريب خود را اسير سرپنجه شكنجه و آزار يافتند ؛ بساطى كه چيده بودند ، برچيدند و به خيال اينكه گنجشك در دست به از باز در هواست ، ميرزاى بينوا را « 2 » از لباس و اسباب عاريت عارى كرده سر به صحارى دادند و هريك به عزم اوطان خويش پاى گريز بر گشادند . ميرزا با كمال پريشانى ، كامزن بيابان بىسروسامانى شد و چند ماهى در عتبات عاليات عرش درجات در جوار اجداد طاهرين فارغ از حوادث آسمانى بود . در زمان فتنه حسين قلى خان ، انديشمند « 3 » گرديد كه شايد قليل مزرعه او كه در عراق و مايه توكلش منحصر به همان است ، از صدمات آمدوشد سپاه لگدكوب حوادث گردد ، لهذا از عتبات « 4 » به بصره آمده از راه دريا وارد سواحل فارس شد . در ما بين بهبهان و كازرون الوار ممسنى به او برخورده باز بناى [ 54 ] هنگامهسازى داشتند . گماشتگان محمد على خان قوانلوى قاجار كه در آن اوقات سردار مملكت فارس بود ، او را گرفته به دار العلم شيراز بردند و چندى در خلوتى از ارك شهر محبوس كردند تا برحسب امر قدر قدر اعلى ، او را از شيراز به شهر دماوند برده يك دو سال در بند داشتند ؛ بالاخره به توسط اشرف خان دماوندى حاكم ، كه سيدى بىمانند بود ، توسل به اولياى دولت ابد پيوند جسته امنا و وزرا در حضرت سلطنت عليا شفاعت آن سيد بينوا را به آيينى كه مصلحت ديدند ، نمودند و خلاصى او را جبين « 5 » ضراعت بر خاك سودند .
صاحبقران با داد و دين ، محض از راه احترام دودمان حضرت سيد المرسلين او را مطلق العنان فرمود و در دار السلطنهء اصفهان به دعاى دوام دولت ابد اقتران مشغول بود تا وداع سراى زندگانى نمود - اللهم اغفره .
هامش
( 1 ) . در نزديكى اصفهان در دو طرف زايندهرود قسمت بالاى رودخانه را لنجان بالا و قسمت پايين را لنجان و پايين و هردو را لنجانات گويند و در سازمان ادارى به نام فلاورجان ناميده مىشوند .
( 2 ) . ملّى : « بينواز »
( 3 ) . ملّى : « انديشهمند »
( 4 ) . مجلس : + « عاليات »
( 5 ) . ملّى : « چنين »