برخاستند . طاير تير را نوبت بلندپروازى شد و جوان سرو قامت سنان را هنگام زبان درازى آمد . از گرد گيرودار سپاه مركز عرصه خاك كره افلاك آمد و شوخ چشمان عرصه افلاك را نظر حيرت بر كره خاك . از هنگام ظهر كه وقت زوال شوكت خصم بد خصال بود ، تا زمانى كه غراب تيره فام شام بر سطح هوا بال گشود ، كانون رزم گرم و تنهاى بىسر و سرهاى بىتن از صدمه نعال مراكب چون توتيا نرم گرديد . از اينكه سپاه كينهخواه ترك تكيه به نيروى [ 55 ] اقبال شاهنشاه نصرت همراه داشتند ، به حملات دليرانه همت بر انهزام صفوف جمعيت اكراد بدنهاد گماشتند . در اندك زمانى تنهاى اكراد يزيدى و شكّاك بر خاك هلاك ريخت و خون آن تيره بختان از شومى طالع وارون جعفر قلى خان ، با خاك رزمگاه آميخت . آن خيره سر از بيم جان خويش با ياران بد انديش راه فرار پيش و به عادت گذشته روى به بنگاه اكراد كافر كيش نهاد . لشكر منصور به تعاقب آن خر بدسير تاختند و هركه را يافتند ، از لباس عاريت عريان ساختند . اكثرى از طايفه اكراد و فريق دنبلى زنده « 1 » دستگير و اموال و اسباب ايشان كلاكسيب غازيان شيرگير شد .
امناى دولت خداداد ، بعد از وصول بشارت اين فتح به مستقر خلافت ابد بنياد ، مراتب را به پايه سرير عرش نظير عرضه دادند و ابواب سرور بر چهرهء خاطر مهر ظهور گشادند . از جامه خانهء عنايات خسروانه ، خلاع بيكرانه به سركردگان و سران سپاه ظفر همراه عنايت رفت و ابراهيم خان سردار را به علاوه خلعت زر تار خنجر و بند شمشير جواهردار مرحمت شد . سپاه منصور احضار به دربار سپهر دستور و ابراهيم خان به توقف تبريز « 2 » مأمور آمد . اسيران دنبلى به توسط حسين خان از ديوان مروت اركان برات آزادى يافتند و ساير گرفتاران از اكراد و غيره برحسب امر خاقان سياستگزار از سر افشانى تيغ آبدار به دار بوار شتافتند . پس از روزى چند از تأثيرات قضا و تدبيرات قدر ، حسين خان حاكم خوى را سوء مزاجى عارض و روزبهروز مرض بر قوه استيلا يافته عاقبت بر بستر هلاك خفت و داعى حق را لبيك اجابت گفت . جعفر قلى خان فرصت را غنيمت يافت و با فوجى از اكراد يزيدى ، بدون مانع به ورود قلعه خوى شتافت .
هامش
( 1 ) . ملّى : « زند »
( 2 ) . مجلس : « شيراز »