تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦

ذكر حركت مذبوح اسحق ميرزاى صفوى و گرفتارى او از فضل توجه دودمان علوى

اين اسحق ميرزا ولد حيدر ميرزاست كه از بقيه السيف احفاد سلاطين صفويه بود . كريم خان زند در بدايت حال ، اسماعيل ميرزا ، جدّ اين اسحق ميرزا را لقب عاريت شاهى بر سر گذاشته و نيز لقب وكالت به اسم خود معلوم داشته ، به اسم او راهى مىرفت . در زمانى كه در حوالى قريه كلون‌آباد اصفهان با نوّاب محمد حسن خان خلد مكانش صف مبارزات دست داد ، جناب شاه اسماعيل مزبور بىجهتى از صف كريم خان جدا شده پناه به رايت محمد حسن خان برد و به اين سبب كريم خان همواره او را شاه نمك به حرام خطاب مىكرد ؛ بار ديگر هم از مصاحبت نوّاب محمد حسن خان سرپيچيده نزد كريم خان آمد و در قريه آباده سورمق فارس محبوس بود تا بعد از مدتى سراى فانى را وداع نمود . بالجمله اين اسحق ميرزا ، سيدى از هر حيثيت فقير و هميشه در زاويه قناعت و گمنامى گوشه‌گير و بجز عبادت حضرت ذو الجلال و حصول معاشى قليل از ممرى حلال تمنائى ديگر بر خاطر نمىگماشت و در محال چهارمحال فى الجمله مزرعى كه وجه معاش او را كفايت مىنمود ، مهيا كرده اوقات را به زراعت مصروف مىداشت . در اوقاتى كه قضيه هائله سلطان شهيد انتشار يافت و صادق خان شقاقى به وادى بغى و طغيان شتافت ، جماعت بختيارى كه پيوسته ره‌نورد وادى ضلالت شعارى و طبيعتشان مجبول « 1 » بر اين است كه هر زمانى بيچاره [ اى ] را اسمى بىمسمى بر سر گذاشته به نام او در انسداد طرق و شوارع « 2 » كوشند و جام مراد از دست ساقى راهزنى نوشند ، جمعى از آن طايفه بىسروپا به قريهء متعلقه به جناب ميرزا وارد و او را خواهى نخواهى طوعا ام كرها بر خود امير كردند و روى نحس به عزم راهزنى به راه آوردند . در ابتدا ايلچيان حاجى محمد حسين خان بيگلر بيگى دار السلطنه اصفهان را كه در
هامش
( 1 ) . آفريده شده ، سرشته ( 2 ) . بستن راهها و خيابانها