مغضوب نظر و تا در قيد حيات بود ، از سعادت خدمت حضور مرحمت دستور محروم و مهجور مانده بىاعتبارانه به سر مىبرد « 1 » .
لمؤلفه :
چو عشق بر سر خشم است ترك جان اولى * كه چاره مىتوان كرد خشم سلطان را
چون از قرارى كه سابقا نگارش يافت ، محمود ميرزاى افغان به جهت استمداد از دولت قوى اركان در استخلاص ملك موروث از تصرف برادر خود شاه زمان روى نياز به درگاه سپهر پاسبان آورده مقيم كاشانه كاشان بود ، درين اوقات كه حوزهء « 2 » مملكت از خس و خار « 3 » وجود اشرار پاك گرديد ، شاهنشاه غريبنواز ، جنابش را مورد انواع اعزاز داشته به امير حسن خان عرب زنگوئى « 4 » حاكم طبس « 5 » و امير على خان عرب خزيمه حاكم قائنات « 6 » فرامين موكده صادر و حكم قضا امضا ساير و داير آمد كه با جمعيتى كافى به اين كار در ركاب شاهزاده روانه هرات و صوب كابل و قندهار گشته آن ولايات را از تصرف شاه زمان انتزاع « 7 » و به نوّاب معزى اليه سپارند و افسر سرورى افغان بر فرقش گذارند . به جهت پاس رسوم ميزبانى و تبليغ احكام قضا نظام سلطانى ، معتمدى نامزد و نوّاب محمود ميرزا و برادرش فيروز ميرزا با ميزبان معهود روانه صوب مقصود شدند .
وصال :
سر دشمن و دوست بر اين در است * ولى هريكى از در ديگر است
يكى خواست افسر نهد سر نهاد * [ 53 ] يكى سر نهاد آنكه افسر نهاد
هامش
( 1 ) . ملّى : « سپر مىبود »
( 2 ) . ملى : « حوز »
( 3 ) . مجلس : « خس و خاشاك »
( 4 ) . مجلس و ملى : « زنگولى »
( 5 ) . طبس شهرى است در استان خراسان كه از شمال به برد سكن و كوير نمك ، از مشرق به بشرويه و بجستان و خوسف ، از مغرب و جنوب به كوير لوت منتهى مىشود و داراى تابستانى ممتد و طولانى و زمستانى كوتاه است .
( 6 ) . قاين : شهرى است در نزديكى بيرجند كه از شمال به گناباد و تربتحيدريه از مشرق به مرز ايران و افغانستان از مغرب به شهرستان فردوس و از جنوب به در ميان محدود است . محدودهء كلى آن را قاينات گويند .
( 7 ) . جدا