ذكر صادرات ايّام توقف طهران و عفو زلات « 1 » سليمان خان با خذلان و سياست ساير منافقان و روانه داشتن محمود ميرزا به ولايت افغان با امراء خراسان
در اوقات توقف دار الخلافه طهران ، سليمان خان قاجار ، كه سبب عصيانش طغيان حسين قلى خان بود ، [ 52 ] چون خبر اطاعت او گوشزد آن سرمست باده غوايت « 2 » شد ، از خواب غفلت بيدار و از مخمورى شراب جهالت هشيار گرديد . پس از تأمل بسيار و تحمل بىشمار چاره كار و آسانى دشوار را در اطاعت ديد . على العجاله « على همت كليايى » را با پسرش حسين و خان باباى نانكلى و يك دو نفر ديگر كه محرك سلسله فساد ، و او را درين معامله شريكى بزرگ نهاد بودند ، غلوزنجير دست و گردن بسته روى عجز و اميد به درگاه عرش نظير آورد و خود را از گرد راه به اصطبل همايون رسانيده در پاى كمند توسنان خاصه جبين ضراعت بر زمين نهاده آرام گزيد . چون حسبا از امراء بزرگ ايل جليل و نسبا از بستگان « 3 » دودمان نبيل شاهنشاه سپهر تبجيل بود و در مراسم قانون ايليّت احترامش لازم مىنمود ، لهذا زلال عفو ملوكانه لوح وجودش را از لوث گناه شستوشويى « 4 » داد و سرش را از خاك مذلت برداشته ، كلاه عزت بر فرقش نهاد . على همت با پسرش حسين چون بىتدبّر در خم سفالين مخالفت جا گزيده بودند ، بىتأمل در خمپاره روئين مؤاخذت جاىگزين و پارههاى « 5 » كالبدشان در اوج هوا كبوترسان معلق زنان [ شده ] و بر روى زمين آسودند . خان باباى نانكلى نيز با عبد الله خان اوصانلوى افشار خمساوى كه بهعلاوه اين جسارت ، به كورى توكل خان خمساوى « 6 » خود سر جرأت نموده بود ، از دو ديده نابينا و ساليان دراز در كنج بينوايى گرفتار انواع رنج و عنا شد . ولى خان قاجار هم به جرم موافقت با حسين قلى خان ،
هامش
( 1 ) . بخشيدن لغزشها
( 2 ) . گمراهى ؛ ملّى : « غوايب »
( 3 ) . ملّى : « بستهگان »
( 4 ) . ملّى : « شستهوشولى »
( 5 ) . ملّى : « پارهاى »
( 6 ) . منسوب به خمسه كه اينك از بخشهاى استان زنجان است و بعضى از ايلات افشار ، اوصانلو و اينانلو در آن ساكنند .