ذكر عزيمت جعفر قلى خان دنبلى به ولايت خوى و تعيين سپاه از درگاه شهنشاه كى به دفع و رفع وى
قبل از اين نگاشته آمد كه : جعفر قلى خان دنبلى برگشته بخت ، از بيم سطوت قهر قهرمان با تاجوتخت ، قلعه خوى را گذاشته بهسمت بايزيد شتابان و به اكراد يزيدى پناه برده زواياى كوه ماكو را مأمن امنوامان ساخت و ايالت خوى و سلماس [ را ] به برادرش حسين خان مفوض و خود از سعادت اين نعمت عظمى محروم و از محرومى گرفتار انواع رنج و مرض شد .
چون نواى مخالف مخالفت حسين قلى خان از عراق به آذربايجان رسيد و موكب فيروز خسرو ظفر اندوز به عزم دفع آن فتنه از آنجا راجع گرديد ، جعفر قلى خان اين معنى را از فرط جهالت حمل بر عروج خود بر مدارج عزت كرده فوجى از اكراد يزيدى را از ملك شيز و بايزيد برداشته روى زشت به تسخير آن ولايت چون بهشت آورد . فريق دنبلى نيز كه در خارج شهر بودند ، بر دور او جمع گشته ، قلعه را به شدت محصور داشتند . حسين خان برادر او چون به الطاف شاهنشاه صاحبقران مستظهر بود ، در قلعهدارى ثبات ورزيده وقايع را به انهاى مسرعان سريع « 1 » معروض سدّهء سنيّهء « 2 » اعلى و استدعاى تعيين لشكرى جرار به دفع برادر نابكار از دربار فلك مدار معلّى نمود . بلا تأمل ابراهيم خان قاجار دولو برحسب اشاره خسرو معدلت خو با سپاهى كينهجو روى به آن سو آورد و حسين خان برادر مهتر را از ظهور اين ياورى از تنگناى حصار ذلت و كهترى بيرون آورد « 3 » . حسين خان نيز خود را از قلعه به او ملحق ساخت و شكوه خصم احمق را بىرونق نمود .
طرفين صف مجادلت در خارج قلعه آراستند و دليران رزمجو به كينهجويى هم
هامش
( 1 ) . قاصدان تندرو
( 2 ) . ملّى : « شده تنبيه » ؛ مجلس : « سدّهء سنيّه » ( نسخهء مجلس درست است و معناى آن « تخت رفيع » است ) .
( 3 ) . اين عبارت « و حسين خان برادر مهتر را از ظهور اين ياورى از تنگناى حصار ذلت و كهترى بيرون آورد » در نسخهء مجلس موجود نيست .