تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
شاهنشاه رأفت آيت را مهر اخوت چنان به حركت آمد كه از همان صدر زين دست مرحمت را دراز از آستين كرده به گردنش آويخت و تا غبار شرمساريش را فرو شويد . لآلى غلطان بر چهره شرمگينش فرو ريخت ؛ هردو لشكر از رقت آن‌دو برادر به گريه افتادند و خصمان كينه‌خواه بناى مخاصمت را بر مصالحت نهادند . شاهنشاه پايدار به عنوان دستگيرى ، دست برادر كامكار را گرفته از ميدان رزم به ايوان بزم آورد و به فرمايشات عنايت‌آميز نشاطانگيز ، فوج غم و الم را از خاطرش بيرون كرد . [ محمد ] ولى خان كفران‌نشان را كه در جسارت كافر نعمتى عذرى لنگ داشت ، چون يك پايش از پاى ديگر كوتاه‌تر بود ، به يك پا بر فلك آويختند و از اين‌كه در رشتهء خدمت « 1 » گرهى افكنده بود ، به ضرب چوبش از ناخن ريختند . در آن شب هردو لشكر در جايى كه بودند ، آرام گزين شدند و على الصباح لشكر معسكر حسين قلى خان وارد اردوى ظفر قرين آمدند . خوانين و رؤسا و سرخيلان عراق و فارس كه با او همراه و در حقيقت گمراه بودند ، از عفو تقصيرات كلاه گوشهء مباهات بر اوج سماوات « 2 » سودند . هريك فراخور احوال مورد نوازش آمده و اذن مراجعت حاصل نموده روانه اوطان شدند . شعر :
برومند باد آن همايون درخت * كه در سايه او توان برد رخت
از جهت رفع اراجيف كاذبه ، به صوب هر مملكتى اميرى نامدار فرستاده شد و اسباب مراجعت موكب فيروز آماده آمد . محمد على خان قاجار قوانلو معروف به خالو به سردارى مملكت فارس مأمور و نوروز خان عز الدينلوى ايشك آقاسى باشى به سالارى ولايت كوهكيلويه مسرور و حسين قلى خان دولو به سپهسالارى دار الامان كرمان ، همدوش حبورى نامحصور شد . رايات نصرت علامات در پانزدهم شهر ربيع الاول به صوب مستقر خلافت كبرى معطوف و اهالى دار الخلافه از وقوع فتوحات تازه بىاندازه مشعوف گرديدند . [ مصرا ] ع :
شاه هر سو كه كند روى نماند خطرى
هامش
( 1 ) . مجلس : « خدمت‌گزارى » ( 2 ) . ملّى : « سموات »