اختيار آن بوم به او عنايت رود ، ديگر عذر مسدود است و بهانه هنگامهجويى مفقود .
شاهنشاه دانا اگرچه از لجاجت خاطر و ضلالت باطن و ظاهر او از كمال دانايى آگاه بود ، ولى محض از جهت اتمام حجت و الزام آن مريم سريرت اين مطلب را قبول فرمود .
حسين قلى خان ، قبول اين مطلب را [ 50 ] حمل بر جهات ديگر [ كرد ] و تفويض ايالت دار السلطنه اصفهان را نيز ضميمه آن ملتمسات مستنكر نمود . پس از قبول اين معنى باز بهانه [ اى ] ديگر جست و خار انديشههاى باطل از خارستان خاطرش رست .
شاهنشاه مؤيد بعد از اتمام حجج قاطعه چنين فرمود كه : اين لجوج نادان را تمنا حاصل نمودن و اقطاع بخشودن اگر همه يك شبر « 1 » باشد ، در كيش سلطنت حرام است و قطع و فصل اين متمنيات ، موقوف به برش حسام آب فام « 2 » .
[ مصرا ] ع :
شمشير دو رويه كار يك رويه كند .
بالجمله اردوى ظفر شكوه را در همان منزل ساروق گذاشت و مهدى قلى خان قاجار قوانلو و حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله را به محافظت گماشت و خود مانند شيران خشمگين با سپاهى كه از صدمه نعال مراكبشان « 3 » لرزه بر كره زمين افتد ، همگى جريده « 4 » و سباى « 5 » از منزل مزبور حركت در دو فرسنگى اردوى حسين قلى خان بار اقامت افكندند .
در روز شنبه ، بيست و هشتم شهر صفر المظفر در صحراى كمره صف جدال آراسته شد و خاطرهاى دليران به كينهخواهى هم برخاسته ، چرخچيان « 6 » هردو صف از دو طرف بناى دستيازى گذاشتند و عظماى امراى سپاه بناى يورش و اسب تازى داشتند . شاهنشاه مروّت شعار را عرق محبت اخوت به حركت درآمده ، انديشيد كه هرگاه سپاه كينهخواه را به حرب اجازت فرمايد ، شايد در بين گيرودار تيرى از شست قضا پران آيد و آن برادر جهالت سير با تيرانداز اجل دست و گريبان گردد و على العجاله
هامش
( 1 ) . شبر : يك وجب
( 2 ) . حسام آب فام : شمشير آبگونه ، شمشير تيز
( 3 ) . نعلهاى اسبهاىشان
( 4 ) . جريده : گروهى از سواران بدون پياده
( 5 ) . سباى : سوارى كه ما يحتاج خود را به فتراك بسته و مسلح و مكمل يراق مىراند ؛ سوار زبده ؛ زبده
( 6 ) . مقدمه الجيش ، پيشقراول اول لشكر ( دهخدا ذيل چرخچى )