تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
از عزيمت به جانب تختگاه مانع آيد و صف مجادلت و محاربت را به نوعى كه تواند در محال عراق آرايد ، از آن ديار خلد آثار حركت كرد و روى به سوى كزاز و فراهان آورد . لشكرها از فارس و عراق همراه داشت و خاطر فاتر بر محاربت برادر بلند اختر گماشت . محمد ولى خان قاجار كه بعد از شكست محمد خان زند نابكار به حكم توقيع وقيع سلطانى مأمور بود كه با جمعيت ركابى از محال سيلاخور به صوب گلپايگان شتافته منتظر حكم ثانى باشد ، به مفاد « كل ناقص ملعون » ملعنت باطنى را ظاهر و لنگ‌لنگان قدمى برداشته با فوجى كه داشت بار اقامت در اردوى نادانى مثل خود گذاشت . در محال درجزين خبر ورود حسين قلى خان به فراهان و حركت ناهنجار [ محمد ] ولى خان ضلالت نشان به عرض شاهنشاه صاحبقران رسيد . بلا تأمل رايات عزم را از آن‌جا شقّه‌گشا و در منزل ساروق من قرى « 1 » فراهان ، نزول اجلال نموده ، روزى دو به جهت آسايش سپاه و اتمام حجت بر خصم كينه‌خواه در آن منزل اقامت فرمود . ملكه آفاق و عاقله با وفاق خاتون روزگار و بانوى خيريت شعار ، اعنى والدهء معظمه محترمه خاقان مروّت آثار ، در آن منزل ارم ديدار به عزم ملاقات فرزند نامدار خورشيدوار ضيا افروز بزم سپهر كردار شد . تبيين اين مقال آنكه ، خبر شورش حسين قلى خان به عرض آن ملكه جهان رسيد ؛ اولا به تحرير مكاتبات نصحيت‌آميز و تقرير فرستادگان صلاح‌انگيز ، فرزند نادان را از آن حركات ناهنجار منع نمود و چون به هيچ‌وجه من الوجوه فايده‌اى بر آن مترتب نبود ، خود به نفس نفيس در هودج زرنگار خورشيدوار قرار و به اردوى فرزند جهالت شعار عزيمت فرمود . در منزل چاله سپاه او را ملاقات كرد و از حقوق مادرانه داستانها به ميان آورد و نصايح مشفقانه و اندرزهاى حكيمانه بيان آنچه دانست و توانست به اصلاح كار پرداخت و عاقبت كارى نساخت . ناچار به اميد مروّت و گذشت حضرت صاحبقران تاجدار به اردوى ظفر كردار شتافت و بسانى « 2 » كه لايق يافت ، به ذكر موجبات اصلاح ذات البين زبان گشود كه فرزندى حسين قلى را از اين جسارت خودرأيى و هرزه درآيى منظور نيست ، بلكه مداخل فارس مخارج او را مقدور نه . هرگاه نظر به پاس اخوت و فتواى « 3 » شرع مروّت ، ولايت كرمان نيز ضميمه آن مملكت شود و زمام
هامش
( 1 ) . من قرى : از قريه‌هاى . ( 2 ) . مجلس : « به سياقى » ( 3 ) . ملّى : « فتوى »