تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
سازد ، لهذا دو ديده او با گزلك احتياط به توهم فرار از حدقه بيرون و با غل‌وزنجير روانه آستان سپهر نمون ساخت . از اين‌كه زكى خان زند پدر بدسيرش در اوقاتى كه از جانب كريم خان بنى عمّ خويش به سردارى مملكت مازندران و حول‌وحوش آن سامان نامزد بود ، اهالى چهارده كلاتهء دامغان را به جرم تهاون در كارسازى سيورسات ، قتلى وافر فرمود و در آن‌جا كلّه منارى از رئوس آن بيگناهان برپا نمود و تفنگچيان چارده كلاته در آن [ 48 ] اوقات در اردوى معلّى سرگرم جانفشانى بودند ، لهذا شاهنشاه دين‌پرور محمد خان بدگهر را به دست ايشان سپرد كه به كيفر خون آباء و صله ارحام خويش زهر فنا در كامش ريزند و از دار سياستش آويزند . آن شيران بيشه هيجا خون روباهى را به قصاص خون جمعى بيگناه لايق نديده ، گوش‌هاى او را به دندان قهر خائيدند و با آن حال تباه در بيابان سرگردانى مطلق العنانش آورده ، تصدّق فرق فرقدسا گردانيدند . آن كور بينوا كوركورانه خود را كشان‌كشان و تكدى كنان به صوب بصره كشانيد ؛ ساليانى چند با كمال پريشانى گذرانيد تا در ويرانه كور جغدآسا منزل گزيد . بيت :
بلند و پست جهان جمله دشمنان تراست * كه گاه در بن جاهند « 1 » و گاه بر سر دار
بالجمله در منزل ميانج گرمرود « 2 » ابو الفتح خان جوانشير ، ولد ابراهيم خليل خان كه به حكم يرليغ بليغ احضار شده بود ، از تقبيل آستان سدره نشان سر بر اوج آسمان سود . در ورود موكب منصور به چمن سلطانيه به عرض آن خسرو يگانه رسيد كه سليمان خان قاجار را ديو نفس اماره از راه در برده و به وسوسه و دمدمهء على همت خان كليايى و خان بابا خان نانكلى و فتوى خبط دماغ از كار خدمت فراغ جسته و ديوانه‌وار در ويرانه خلافت « 3 » نشسته است . چون قامت بىقابليتش از لياقت تشريف خودسرى عور و عروج بر مدارج سرورى از چنان ناقابلى دور بود ، بنابرآن شاهنشاه يگانه آن ترانه را چون فسانه اطفال خيال نموده اعتنايى به حركات ابلهانه آن ديوانه نفرمود و از همانجا منشور قضا
هامش
( 1 ) . مجلس : « چاهند » ( 2 ) . ميانج امروزه شهرستان ميانه خوانده مىشود و گرم‌رود ، رودى است كه از سراب برمىخيزد و در گرم‌رود با آب ميانج جمع شده به سفيدرود مىريزد . ( 3 ) . مجلس : « خلاف »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 88 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )