تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
آمده ، در خارج شهر نشستند و دل بر اعلام احكام خاقانى بستند . اگرچه سابقا اهالى شيراز اين وقايع را به توسط مسرعان سريع السير بر رأى عالم آرا عرضه دادند ، ولى ايشان هم مهر از سر گنجينه اين راز فرو بسته گشادند . وقتى مروحه اين خبر دامن‌زن آتش غضب شاهنشاه سياست اثر شد كه رايات جهان‌گشا به عزم تدمير سركشان ولايت شيروان و تسخير بلاد داغستان از خارج قلعه خوى شقه‌گشا بود ؛ بنابر آن ، دفع دشمن خانگى را انسب « 1 » دانسته سليمان خان قاجار را با فوجى از سپاه جرار به جهت محافظت مملكت آذربايجان به توقف مأمور فرمود و خود با دلى قوى و عزمى ثابت و سپاهى وافر و طيشى متكاثر « 2 » عزيمت عراق نمود .

ذكر صادرات عرض راه و آوردن محمد خان زند روسياه و خبر مخالفت سليمان خان گمراه و تدبيرات شاهنشاه آگاه

داستانى كه در بدايت حركت موكب فيروز ، در عرض راه پرده از چهره گشاد و از طالع بىزوال خسروى در افتتاح كار به فال نيكو افتاد اين بود كه : در منزل ارونق تبريز محمد خان زند را با دست و ديده بسته به پايه سرير خلافت مسير آوردند و ماجراى گرفتارى او را به اين تفصيل عرض كردند كه ، از قرارى كه معروض افتاد محمد خان مزبور پس از مجادله با لشكر منصور در قلعه [ اى ] از قلاع سيلاخور قرار گرفت و آزار مجاور و مسافر را شعار ساخت . محمد ولى خان قاجار كه از ركاب ظفر شعار دفع او را مأمور بود ، در حوالى سيلاخور او را دريافته جنگ در پيوست و پس از گيرودار بسيار ، محمد خان و اعوانش شكست يافته و درستى كار را بعد از آن شكست ، محال دانسته خواست از راه شوشتر و دزفول خود را به بصره كشاند . سستى بخت و سختى اقبال شاهنشاه با تاج‌وتخت او را مجال نداده ، در عرض راه گرفتار گماشتگان « 3 » حسن خان فيلى والى لرستان گرديد . چون والى مزبور به جهت تقديم اسباب خدمت ، خواست او را به دربار سپهر آيت روانه
هامش
( 1 ) . شايسته‌تر ( 2 ) . خشمى فراوان ( 3 ) . ملّى : « گماشته‌گان »