محمد على خان عرب بسطامى يوز باشى « 1 » غلامان جان نثار « 2 » [ 44 ] به دفع عمّ بدكردار و گرفتارى او به قيد اسار از دربار معدلت مدار به آن ديار روان فرمود و پس از آن محمد ولى خان قاجار را با فوجى از سواران نيزهگذار و پيادگان آتشبار به عزم تنبيه محمد خان زند نابكار به حدود سيلاخور و بروجرد گسيل نمود و نظام الدوله سليمان خان قاجار را با جمعيتى از تركان جلادت آثار به مقدمه لشكر جرّار و منقلاى موكب ظفر شعار به صوب ديار آذربايجان سبك عنان ساخت و خود با عزم كيخسروى و شكوه كيقبادى ، با سپاهى كه صرصر با شتاب را در ركابشان تاب همراهى نبود ، در روز هجدهم شهر ذى حجة الحرام سنه يكهزار و دويست و دوازده ، چون بحر ذخار و سيل سرشار به عزم تدمير آن سركشان ديار ادبار بيرون تاخت و پس از روزى چند [ در ] چمن سلطانيه ، مضرب خيام فلك پيوند و صيت نزول موكب اجلال ، گوشزد آن گمراهان ديو مانند شد ، خود را نقطهوار محاط دايره ادبار ديدند و على العجاله خلاصى از آن دايره را از دايرهء موافقت هم پا كشيدند . عهدى كه بستند ، شكستند ؛ تارى كه بافتند ، گسستند .
صادق خان شقاقى ، چون خود را در برابر جنود مسعود خاقان ظفر بنمود آزموده بود ، درين وقت نيز حريف را سخت و خود را تيرهبخت ملاحظه مىنمود ، لهذا در شكستن عهد آن لئيمان پيشدستى كرده روى نياز به درگاه خسرو عدو گداز آورد ، سليمان خان نظام الدوله قاجار را شفيع گناهان خويش ساخت و به اين سياق به معذرت پرداخت كه :
منظورم ازين سازش ، بروز خباثت جعفر قلى خان بود نه رونق دادن بازار طغيان . صدق قولم را اين ضراعت برهانى است روشن و راستى گفتارم را تقاضاى اين شفاعت دليلى مبرهن .
فرد :
از كرمت دور نيست گر بپذيرى * عذر گناهى كه عذر خواه ندارد
شاهنشاه دادگر عاجز پرور بنابر مصلحت وقت ، آن رهنورد وادى عصيان را به
هامش
( 1 ) . رئيس صد تن ؛ اصطلاحى است نظامى به معناى درجهدارى كه فرمانده صد نفر باشد .
( 2 ) . جاننثار ، عنوان ردههاى خاص نظامى اين زمان بوده است كه اكثرا از زادگاه يا حوالى زادگاه فتحعلى شاه قاجار انتخاب مىشدند . نظير همين جاننثاران بسطامى از حوالى شاهرود امروزى ، « جانبازان » سمنانى و دامغانى بودند كه نگهبانان خاصه ورده عالى مبارزين را در عهد قاجار تشكيل مىدادند .