مانند خود در حضرت اعلى به خيانتى منسوب و در نظر اقدس همايون مغضوب سازد .
و آخر الامر تير مرادش بر نشانه آمد و به اغواى نفس اماره جعفر قلى خان را بر مخالفت شاهنشاه يگانه بهانه شد . صادق خان شاهد مدعا را در آغوش ديد و به جانب سراب سبك عنان گرديد . در ظاهر مخالفت را به موالفت « 1 » بدل ساخت و در موافقت با جعفر قلى خان ، به مخالفت با داراى دوران پرداخت . محمد قلى خان افشار حاكم ارومى نيز ، چون ديوى بدنهاد و غولى جهالت بنياد بود ، به مناسبت فطرت پليد با آندو شيطان عنيد در اين داستان همدستان و طنبور مخالفت را زخمه زن تار خذلان شد . فتنه محمد خان زند بيشتر موجب جسارت آن سه نكبت پيوند گشته ، شحنگان سلطانى را هر يك از ولايت خود اخراج و كالاى مفسدت را با رواج نمودند . با اينكه هريك از آن سه ديو سار را ، زنان و فرزندان و خويشان در دار الخلافه طهران به رسم گروگان بود ، باز از فرط شرارت باطن از خون آن بيگناهان چشم پوشيده و هركدام جداگانه ، حشرى وافر جمع آورده در ارباع ولايات تبريز و اروميه و سراب به عيش و شراب پرداخته ، كاسات خوشگوار از دست ساقيان لاله عذار نوشيدند .
حسين قلى خان افشار برادرزاده محمد قلى خان ، كه به جهات چند با او سرگران بود ، عمّ خود را از باده انگورى و شراب مغرورى سرمست ديد و به جهت اثبات شرارت عمّ و زدودن « 2 » زنگ اندوه و غم از خاطر صداقت توام ، تقبيل عتبه علياى سلطنت را مصمم گرديده ، ماجرا را على التفصيل به عرض شاهنشاه بىعديل « 3 » رسانيد . آتش غضب دوزخ لهب را نوبت زبانه شد و اين جسارت بزرگ ، تنبيه آن سركشان را بهانه آمد .
[ مصرا ] ع :
واى بر آنكه بر او خشم بگيرد سلطان
به جمع لشكر قيامت اثر ، فرامين واجب الاطاعه از مصدر حكمرانى صادر و در مدتى قليل تركان يغماگر و دليران دشمن شكار « 4 » از اطراف و اكناف به دربار سپهر مطاف حاضر و حكم خسروانى و اشاره خاقانى را از جان و دل سامع و ناظر آمدند . نخست حسين قلى خان افشار را با جمعى از شيران بيشه كارزار به سركردگى
هامش
( 1 ) . دوستى
( 2 ) . ملّى : « غم زدودان »
( 3 ) . بىمانند
( 4 ) . مجلس و ملّى : « دشمن شكر »