فرمايشات مرحمتآميز مطمئن فرموده به دربار عالم مدارش احضار نمود . در منزل « سنگ سياه » از تقبيل درگاه فلك جاه گوشه كلاه بر قبه مهروماه سود . رفيقان خذلان « 1 » نشانش را از مخالفت او سلك جمعيت از هم فرو ريخت و هريك به طرفى و سمتى گريخت .
جعفر قلى خان روى شوم به ديار روم كرد و به اكراد يزيدى پناه آورد .
محمد قلى خان به حصانت حصار ارومى قوى دل بود و به ورود آن قلعه دو روزى كام دل حاصل نمود .
حسين قلى خان برادرزادهاش كه قبل ازين اضمحلال او را از دربار سپهر مثال مأمور شد ، به مرافقت محمد على خان عرب يوز باشى و اعانت جمعى از طايفه به لباس « 2 » قلعه مزبور را تسخير و عمّ بىتدبير را دستگير و مراتب را معروض راى عاكفان سده سرير عرش نظير داشت . ميرزا رضا قلى منشى الممالك نوايى به ضبط اموال و اشرف خان دماوندى ، تا قلعه را كوتوال باشد به آن طرف مأمور [ شد ] و بلافاصله موكب جهانگشا از چمن سلطانيه حركت و از راه مراغه و سلدوز « 3 » رهنورد وادى مقصود [ گرديد ] و روز ششم شهر محرم الحرام [ 45 ] سنه يكهزار و دويست و سيزده [ هجرى قمرى ] خارج قلعه ارومى مضرب خيام فلك فرجام شد . محمد قلى خان به عقوبت خيانت فراوان در سلك زنبوركچيان اردوى كيهان پوى ، منسلك « 4 » و برى از ما يعرف و ما يملك گرديد . بعد از انجام و انتظام كار ارومى در هفدهم شهر مزبور رايات ظفر آيات به عزيمت ولايت خوى از راه سلماس شقهگشا و در چمن ارزمين « 5 » خارج قلعه ، قبهء بارگاه فلك اشتباه عرشسا آمد . حسين خان برادر كهتر جعفر قلى خان كه بعد از خيانت آن روسياه به ايالت ولايت خوى مباهى گرديده بود ، به جهت اثبات ارادت خود در باغ مسمّى به دلگشا كه از مستحدثات اوست ، طويى « 6 » بزرگ داده ما حضر جانفشانى در خوان صداقت نهاد . چهار شبانهروز شاهنشاه ستاره سپاه و شاهزادگان سپهر جاه و امرا و وزرا و ندماى درگاه مجره پناه و آحاد لشكر هريك فراخور احوال داد عيش و نشاط
هامش
( 1 ) . سستى و خوارى
( 2 ) . ملّى : « بلتاس » ؛ ناحيهاى در حوالى ساوجبلاغ مكرى ( مهاباد ) مركز كردهايى كه به لهجه « بلباسى » سخن مىگويند ( معين ، بخش سوم ، ذيل به لباس ) .
( 3 ) . از توابع شهرستان اروميه
( 4 ) . جدا
( 5 ) . مجلس : « از زمين »
( 6 ) . مهمانى ، جشن