به ميخانه هر باده [ اى ] صاف نيست * به گنجينه هر دانه شفاف نيست
ز شاخ برومند بادام نغز * گهى هست بىمغز و گاهى دو مغز
چو نقاش را خامه گردد علم * كشد مهر و خفاش از يك قلم
شكر شهد ناب آورد با صفا * گهى نيز جرارهء جانگزا
ز يك خاك رويند جدوار « 1 » و بيش « 2 » * يكى اصل نوش و يكى عين نيش
بسى بيضه آيد ز بلبل برون * يكى بلبل و ما بقى مرغ دون
چو تكوين حيوان [ 46 ] كند دادگر * يكى آدم و سايرين گاو و خر
ز صلب همايون مير عرب * يكى احمد آمد دو صد بولهب
بالجمله از قرارى كه ذكر شد قبل از اين ، بعد از شكست صادق خان بىدين و نزول موكب ظفر قرين به خارج دار السلطنه قزوين صاحبقران مروّت آيين ، كه آيتى از رحمت حضرت رب العالمين است ، حسين قلى خان را مورد نوازش و التفات ملوكانه فرموده و با آنكه نوّاب شاهزاده والاتبار محمد على ميرزا در مملكت فارس فرمانفرما و حكمروا بود ، چنين برادر را بر چنان پسر ترجيح داده ايالت آن مملكت را به او مفوض نمود و نوّاب شاهزاده را به ركاب فيروزى مآب احضار فرمود . [ حسين قلى خان ] بعد از ورود به دار العلم شيراز چندى به سبب عدم اسباب كار در پس زانوى اصطبار « 3 » نشست و رشته اطاعت داور جمشيد شوكت را بر گردن بست . چون از معاملات و مصادرات بىحساب ثروتى به كمال يافت ، روى از حد اعتدال برتافته به وادى عصيان و طغيان شتافت . ظرف حوصلهاش گنجايش اين مظروف را قابل نبود ، سعايت رنود و اوباش نيز بر آن تنگ ظرفى افزود .
[ مصرا ] ع :
بلى به كوزه نمىگنجد آب بحر اندر
جسارت خوانين « 4 » آذربايجان و جهالت محمد خان زند نادان بيشتر محرك
هامش
( 1 ) . جدوار : جذوار ، زدوار ، نام گياهى است
( 2 ) . بيش : گياهى است كه در چين و هند رويد .
( 3 ) . شكيبايى ، صبر
( 4 ) . ملّى : « قوانين »