ساخت . خواست به دربار فلك مدارش فرستد ، مهدى نام باجلان با جمعى به اعانت او برخاست و او را از چنگ نظر على خان باز گرفت . در ميان آندو فرقه منازعات اتفاق افتاده ، اسباب طغيان محمد خان به سبب شورش ايشان زياده شد . فتنه خفته بيدار گرديد و اين مراتب كرّة بعد اولى به عرض خسرو تاجدار رسيد . مناشير سياست تأثير به عهده محمد خان دولوى قاجار حاكم ملاير و كزّاز و حسن خان والى لرستان فيلى و تقى خان حاكم بروجرد ، شرف صدور يافت كه دفع آن فتنه را اقدام ورزند . در حوالى سيلاخور جنگى عظيم در پيوست و طاير روح تقى خان بروجردى در آن معركه از قفس تن رست .
بالجمله كارى از پيش نرفت و به تدريج اجامره و اوباش بر دور محمد خان جمع شدند و كارش فى الجمله رواجى يافت تا از قرارى كه - انشاء الله تعالى - در جاى خود مرقوم كلك درر سلك مىگردد ، به سعى جانبازان شاهراه دولت ابد بنيان به راه ديار ادبار شتافت .
ذكر ظهور مخالفت خوانين آذربايجان و حركت رايات اعلى به آن سامان و تنبيه آن غولان وادى خذلان
قبل از اين اشاره رفت كه صادق خان شقاقى با ظهور چنان خيانتى بزرگ ، عفو و اغماض خاطر ملوكانه را انباز و به حكومت [ 43 ] ولايات سراب و گرمرود سرافراز شد .
جعفر قلى خان دنبلى نيز كه تربيت يافته دولت جاويد مدت بود ، به ايالت ولايات تبريز و خوى از همگنان ممتاز آمد . اين « 1 » دو نمك به حرام ، به واسطه عدوات سابقه كه باهم داشتند ، به مفاد كريمهء « اللهم اشغل الظّالمين بالظّالمين » خاطر قاصر به دفع يكديگر گماشتند و بناى كاوش باهم گذاشتند . جعفر قلى خان پيشدستى كرده جمعيتى فراهم آورد و طايفه شقاقى را تاخت و سراب خراب را مانند سراب بىآب ساخت .
صادق خان تاب مقاومت نياورده ، عنان يكران به جانب مغان و در آنجا نيز مكث نكرده خود را بهطرف شيروان كشيد و همواره درين خيال بود كه جعفر قلى خان را هم
هامش
( 1 ) . مجلس : « آن »