دادند و از استماع نغمات دلكش و ساير ملزومات سرور ، ابواب شادمانى بر چهره گشادند غافل كه زمانه غدار را چنگ مخالفت در چنگ است و از نيرنگ آباء و امهات ، برادر با برادر بر سر جنگ .
[ مصرا ] ع :
ببين تا چه زايد شب آبستن است
ذكر وصول خبر طغيان حسين قلى خان برادر شاهنشاه صاحبقران و رجعت موكب فيروز به عراق از آذربايجان
اگرچه شاهنشاه صاحبقران و حسين قلى خان جهالت نشان در ظاهر واحد الابوين بودند ، ولى به سبب مغايرت فطرت در ميانه بعد المشرقين بود ؛ اين يك از عقل محض مهذب شد و آن يك از جهل صرف مركب آمد ؛ آن از شراب ظلم سرمست بود و اين را ساغر عدل در دست ؛ اين جوهر رحمت الهى است و آن آيت غضب نامتناهى ؛ آن يك در كار سيّئات اصرار داشت و اين يك در اجراى حسنات استقرار ؛ آن « 1 » را نگين دولت در مشت بود و اين « 2 » يك را خاتم نكبت در انگشت . مواحدت بطن و صلب را در فطرت شركتى نيست و امتزاج شهد و شرنگ را در گوهر مناسبتى نه .
لمؤلفه :
مكن از نژاد و پدر افتخار * كه خار از گل آيد برون گل ز خار
نه در چرخ هر كوكبى شد سعيد * نه جرم سها همچو تابنده شيد
نه هر قطره در بحر گوهر شود * نه خر مهره شايان افسر شود
نه كوه بدخشان همه لعل ناب * كه سنگ سيه اندر آن بىحساب
نه حبلى است هر شب به روز سپيد * بسى شب كه روز سيه پروريد
نه عطار را دكه پر عنبر است * كه خر زهره هم در دكانش در است
نه صراف دارد همى زرّ و سيم * كه فلس سياهش بسى در گليم
هامش
( 1 ) . مجلس : « اين »
( 2 ) . مجلس : « آن »