تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
برداشت و روى خبيث به جانب خليص « 1 » سيستان گذاشت . از افاغنه آن‌جا هرچه اعانت طلبيد ، اهانت ديد ؛ با دلى افسرده و خاطرى پژمرده به جانب ولايت اصفهان پىسپار و در قريه خراسكان « 2 » من نواحى آن سامان بارگشاى متاع ادبار شد . در آن اوقات حاجى محمد حسين خان ، بيگلر بيگى آن ديار ، شرفياب ركاب شاهنشاه مالك رقاب و رمضانعلى خان برادر كهترش ، از سوء اتفاقات در آن روز به قريه خراسكان به جهت مهمى پىسپار بود . از دور جمعيتى ديد و با [ افراد ] معدودى كه به همراه داشت ، قدمى پيش گذاشته مستفسر گرديد . بعد از اطلاع خواست دستى به كار زند ، دستگير شد و محمد رحيم خان برادر ديگرش ره نورد بيابان تدبير آمد . محمد خان وقوع اين واقعه را به فال نيك شمرد و رخت نحوست به جانب باغ سعادت‌آباد برد . چون ولايت اصفهان شهرى است وسيع و به سبب وسعت زياد از احداث خندق و باره و برج بىبهره و اهلش به علت عدم وقوف بر قلعه‌دارى و دشمن شكارى به غايت كم زهره‌اند ، اطاعت بيگانه را قليلا و كثيرا واجب شمارند و به ظهور احدوثه [ اى ] پاى در دايره خدمت و اطاعت گذارند ، لهذا اجامره و اوباش از رند و قلّاش ، غريب و بومى از هر طرف بر دور او جمع آمدند و بزم نكبتش را پروانهء شمع شدند . ميرزا عبد الوهاب مستوفى آن‌جا را بر ولايت حاكم ساخت و به اخذ اموال تجار و متمّولين پرداخت . در اندك روزى مايه‌داران ، بىمايه و بىمايگان ، پرمايه گرديدند و جنود زند نكبت پيوند بار ديگر به پايه [ اى ] كه نه در خور مايهء ايشان بود ، رسيدند . عريانان ، هم آغوش ملبوسات و مستعار شدند و بينوايان ، صاحب اختيار بيشمار آمدند . خبر اين داستان غريب و حكايت عجيب در دار الخلافه طهران به عرض شاهنشاه صاحبقران رسيد و درياى غضب قيامت لهب را ، نوبت تلاطم گرديد . حسين قلى خان دولو و مهر على خان داشلو و اللهورديخان عز الدينلو و حسين خان قاجار قزوينى قوللر آقاسى با جمعى از تركان پرخاشجو و هژبران « 3 » آتشخو از ركاب ظفر مآب مأمور به دفع آن شرارت نصاب و روانه آن ديار خلد انتساب شدند . در حوالى
هامش
( 1 ) . مجلس : « روى جنيبت به جانب خبيص » ( 2 ) . خراسكان : خوراسگان ، نام شهرى است در جنوب شرقى اصفهان ( 3 ) . شيران