« إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ »
بيان آن مىكند ، چه كوكب دولت ، گاهى به درجات اوج و گاهى به مدار حضيض حركت مىكند و قبل از ايراد اين فصل ، در باب حبس و قيد تولم جلال الدين حسام الدين و سرداران در دست حكام مازندران ، فصلى مذكور گشته و به سبب بعضى وقايع كه از زمان حبس تا ابتداى خلاص سرداران ، سمت صدور يافته بود ، رعايت تقديم و تأخير فصول واجب شمرد ، تا سخنان از جادهء ترتيب منحرف نشود در اين ولا به ذكر تتمهء فصل حبس و قيد و سبب استخلاص سرداران شروع پيوست .
بعد ما كه سرداران مدت يك سال در بند مير شمس الدين مقيد ماندند ، مير شمس الدين ، كاكو حسام الدين خلابر ورستر را از بند خلاص داده ، همراه ايلچى خود - درويش على حافظ - نزد حضرت ميرزا على فرستاد و فسحت ميدان فصاحت را به وسيلهء عذر وسعتى داد كه هرچند ملك و مقام تعلق به حضرت ميرزا على دارد ، اما مير عبد الكريم و ما عمو پسرانيم ، اگر فيما بين به جهت ملك بحثى و نزاعى و جنگى و جدلى باشد ، توقع آن بود كه مضمون اين بيت را كه :
كار به دولت نه به تدبير ماست * تا به جهان روزى دولت كه راست
ملاحظه فرموده ، در ميان ما دخلى نمىكردند . تا هركسى كه مستحق حكومت و مستعد سلطنت باشد ، عنايت الهى ، بدرقهء حصول امنيت گشته ، حكومت به وى قرار گيرد . چه در آنوقت كه سرداران آن صوب عالى ، با لشكر به سروقت ما مىآمدند ، خواهىنخواهى آن منزل [ را ] گذاشته ، منزل ديگر مىگرفتيم كه شايد به وسيلهاى ، اصلاح ذات بين ميسر گردد . هرچند ما منزل گذاشته ، به جاهاى ديگر مىرفتيم ، لشكر باز در عقب مىآمد . عاقبت به جز