فتح ، روانهء مقابلهء بداق بيك شد . چون به محاربه شروع پيوست ، صداى سلاح و سپاه حضرت مير به گوش خصم ، بر مثال آواز رعد و صاعقه مىرسيد و شعلهء شمشير به چشم ايشان ، به صورت برق مىنمود و از تجلى جمال و جلال و مشاهدهء عظمت و شوكت و كمال حضرت مير ، بر فحواى آيهء كريمهء
« فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً »
بداق بيك و لشكر او همه بىخود و بىهوش شده ، تاب مقابله نياورده ، منهزم و متفرق شدند .
حضرت مير با لشكر ، ايشان را در پى كرده ، بسيار را به قتل آوردند و اسپ و اسلحه و جهات ، در دست لشكر مير افتاد و صداى طبل نصرت به گوش گردون مىرسيد .
و از آن مقام ، اعلام فتح بر غاشيهء سلامت نگاشته ، به جانب قزوين توجه فرمود . و اهالى عراق و قزوين ، به استحكام اساس شجاعت و شهامت مستظهر بوده ، به وظايف خدمات و لوازم طاعات قيام نمودند .
حضرت مير كه به سعادت ، از ضبط و نسق قزوين و نصب داروغهء جديد فارغ شد ، متوجه لمسر گشت و خاطر « 1 » لشكرى را به اجباء مكارم و انواع مراحم و تحسين تازه ساخت و همه را روانه گردانيد و خود متوجه عتبه بوسى ميرزا على ، در لاهجان شد و به انواع عنايات و اشفاق و تعظيم و احترام خسروانه مفتخر و سربلند شد .
فصل هيفدهم در قصه خلاص دادن مير شمس الدين ، كاكو حسام خلابر و رستر گرجيان را از بند و همراه ايلچى خود گردانيده به خدمت ميرزا على فرستادن و شرح آن
چون مفاتيح فتح و نصرت و مصابيح ظلمت مشقت و مذلت ، در دست خازنان حضرت خالق است و كسى را اختيارى در امر او نيست و نص صريح
هامش
( 1 ) - در اصل : خواطر .