بعد از شش ماه ، حضرت ميرزا على ، قاضى حسن كيا را به جهت تبليغ حجت ، نزد مير شمس الدين و آقا رستم فرستاد كه شما در حق بنديان چيزى پيغام نموده بوديد و ما نيز جوابى فرستاده ، تا غايت جواب آن نرسيد چه قبل از وصول لشكر به مازندران ، در اين اوان اگر احوال لشكر فرستادن اعلام نمىكرديم ، حجت شما در صورت ناحق بر ما لازم مىشد . جهت دفع آن اعتراض واقعى را كتمان ننموده ، اعلام رفت .
قاضى حسن كيا كه اين مقدمات ادا كرد ، چند وقتى او را نگاه داشته ، روزگار به لعل و عسى مىگذرانيدند .
در اين اثنا حضرت ميرزا على ، كتابتى به اسم آقا رستم قلمى فرمود .
مضمون آنكه « 1 » دوازده نفر مردم ما در قيدند . اگر قاضى حسن كيا را نيز همپاى آنها كرده باشند ، اعلام گردانند .
اين كتابت به دست ملازم معتمدى داده ، نزد آقا رستم و قاضى حسن كيا فرستاد . و به قاصد تفهيم فرمود كه قاضى حسن كيا را به حكمى پيش گرفته بيارد . چون قاصد پيغام و نامه ، به آقا رستم و قاضى حسن كيا رسانيد ، آقا رستم هردو را خلعت داده ، روانهء خدمت حضرت ميرزا على گردانيد و پيغام نمود كه متعاقب ، سرداران را روانه كرده خواهد شد .
فصل هيجدهم در لشكر فرستادن ميرزا على نوبت دوم به مازندران و سلطان هاشم و تمام سپهسالاران و امرا و سپهسالار عباس را با لشكر بيهپس روانهء مازندران گردانيدن و قاضى حسن كيا از مازندران باز آمدن و شرح آن در تاريخ سنهء تسع و تسعين و ثمانمايه
قاضى حسن كيا كه از مازندران معاودت نموده و به شرف خدمت ميرزا على
هامش
( 1 ) - در اصل : آنك