تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
چون تطابق مدعاى جانبين ، حضرت ميرزا على و مير عبد الكريم تحقق يافت ، لشكر متوجه مازندران شدند و به آمل به مير عبد الكريم ملاقات نمودند . مير عبد الكريم كه نهال آرزوى خود را در چمن ميرزا على به زلال مرحمت بارور ديد و عارفهء مكرمت و احسان آن حضرت را به موقع خود رسانيده يافت ، بازوى اقتدار خود را قوى ديده ، پشت بر متكاى استراحت زد و در استشعار احوال مير شمس الدين و كيفيت منازل و مقام او كه شروع نمود ، به تحقيق پيوست كه مير شمس الدين ، در كوتى براهيم كاردگر ، كله بست كرده ، ايمن نشسته است . عنان عزيمت به سوى ايشان انعطاف يافت و منزل به منزل راه پيموده ، عساكر به حوالى كله بست كه مير شمس الدين پناه گرفته بود ، رسيدند و اساس جنگ استحكام دادند و محاربه امتداد يافت . مدت بيست و پنج روز اوقات به محاربه بگذشت كه نسيم ظفر از مهب اقبال اولياى حضرت نوزيد و عقد آن بند را بازوى تدبير دلاوران نگشود . در اين اثنا خبر رسيد كه كارگيا على - خلابر ورستر لاهجان - و ملك بيستون با لشكر مىآيند . مير كمال الدين كه از خدمت مير عبد الكريم دور بود قدم در دايرهء متابعت نهاده ، با مير عبد الكريم عهد و ميثاق بسته ، با همديگر در حد وصال اتصال يافتند . و از اضاءت برق اين خبر ، هجوم لشكر خصم ، چون ابر محو و متلاشى گشت و مير شمس الدين كله بست را گذاشته ، به موضع لپور رفت . و آنجا كه تشابك اشجار به حد كمال بود ، كله بست اختيار كرده ، پناه جست . سرداران كه با لشكر به سر وقت او رفتند ، باز مير شمس الدين برهم خورده ، راه ادبار پيش گرفته ، به سواده‌كوه رفت . بعد ما كه سرداران شش روزى به‌همين منزل قرار گرفتند ، ايشان به فراست دانش معلوم كرده بودند كه دأب اكابر امرا و عادت سرداران دولت رهنما ، هرگز نبوده كه در