طارم شده است . مير از اين اخبار اطلاع حاصل كرده ، لشكرى را يرق تازه فرموده ، متوجه سلطانيه شد و به مقابلهء لشكر اتراك قيام نمود . اتراك پاى مقاومت نداشته و تاب اشعهء خورشيد شوكت حضرت مير نياورده ، چون بنات النعش پراكنده و متفرق شدند . لشكرى به نهب و غارت سلطانيه و زنگان و گزل دره مشغول گشته ، غنايم بسيار به دست آورده ، عايد شدند و به اندك توجهى كه مير فرمود ، محمودى هم منهزم گشت . حضرت مير مرحوم ، مظفر و منصور و اعدا مخذول و مقهور ، از راه طحم و جرس ، به انزر و كهر آمده ، از راه طارم به قزوين معاودت فرمود و آوازهء فتح به اطراف انتشار يافت و حديقهء امانى و آمال اولياى آن حضرت ، به ازهار غبطت و نهال امنيت جنود نصرت شعار ، به اثمار بهجت بارور گرديد .
بعد از اين چند وقتى كه حضرت مير به مراد دل و نشاط خاطر ، روزگار به قزوين گذرانيد ، داعيهء ركاببوسى حضرت ميرزا على ، تصميم خاطر گشت . مير غياث الدين را قائم مقام خود گردانيد و اختيار ممالك از فيروزكوه تا ساوه و زنگان و سلطانيه ، به دامن او نهاد و فراخور همت عالى خود ، پيشكشىهاى لايقه مرتب ساخته ، متوجه ملازمت حضرت ميرزا على مرحوم به گيلان شده و سعادت خدمت و شرف ملازمت حاصل دريافت . حضرت ميرزا على نيز فرق افتخار او را به تاج تعظيم آرايش داد .
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٤٧