سلطنت او را دستگير كرده ، موازى صد نفر مازندرانيان كه ملازمان خاص مير شمس الدين بودند ، مضبوط گردانيده ، آوردند .
حضرت مير عبد الكريم را كه رايحهء اين فتح رسيد ، پانصد نفر برداشته متوجه سارى شد و ديگر سرداران و لشكر بههمين منزل ماندند .
آقا رستم كه اين خبر سبى شدن مير عبد الكريم بشنيد و پيوسته منتهز اينچنين فرصت بود ، مير شمس الدين [ را ] تسلى داد كه اگر كدورتى از نتايج اطوار فلكى روى نمايد ، متوحش نبايد بود كه احوال ، عالم ، همواره بر يك نسق نخواهد ماند
« إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً »
فرمودهء حق است . بعد از تمهيد اين سخنان ، يك هزار مرد مقرر گردانيد كه بر سر [ مير ] عبد الكريم بتازد .
از اين قصه ، مير عبد الكريم آگاهى يافت و در ساعت نزد حسام الدين - تولمى ، احوال مذكوره فرستاد . سرداران صلاح در آن ديدند كه كيا محمد كيا ، با لشكر تنكابن ، به مير عبد الكريم ملحق شود .
از وقوع اين تدبير آقا رستم كه خبردار شد ، فسخ عزيمت نمود و دست از تزاحم مير عبد الكريم بازداشت . سرداران كه از عقيده و قصد آقا رستم خبردار شدند ، به دفع او شروع نموده ، منزل به منزل او را دوانيدند .
آقا رستم كه مدبر بود و احوال خود را در غايت پريشانى دريافت ، نزد مير - شمس الدين اين حكايت فرستاد كه « إذا تجاوز شيئا حدّه إنعكس ضدّه » چون لشكر گيلان ، در بىقرارى ما قرارى ندارند و در دوانيدن ما صبر و آرامى نمىگيرند ، اميد كه اگر متحصن به حصنى شويم ، در حمايت قادر ، محفوظ مانيم و زمام مراد به دست ما آيد .
در سياهروهپى ، جاى محكمى هست كه كمند تدبير هيچكس ، بر غلوطهء حصار آن نرسيده ، كله بست به حد كمال استكمال داده ، اقامت مىكنيم .