[ مصراع ] تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون . قرار بدين راى داده ، مير - شمس الدين بههمين سياهروهپى آمد و كله بست فرموده ، نشستند . سرداران گيلان نيز لشكر را جمع آورده ، به حوالى كله بست ايشان ، به مقام كميزدشت نزول فرمودند ، على الصباح لشكرى به دو بخش كرده ، بنياد جنگ نهادند .
چون آتش حرب ملتهب شد ، شعله حملهء لشكر مازندران بلندتر و احراقش زيادهتر گشت . مير عبد الكريم كه مشاهدهء اين صورت نمود ، تاب نياورده ، پاى وقار از مركز قرار بيرون نهاده ، بىمشورت سرداران فرار نمود . خصما كه از اين حركت خارج مصلحت مير عبد الكريم واقف شدند ، آتش شوق به محاربه ، تيزتر گردانيده ، بر لشكرى گيلان تسلط يافتند و سرداران مثل تولم حسام الدين و كيا محمد كيا و كاكو حسام - خلابرورستر گرجيان - و كارگيا على و مير عبد اللّه بن مير ظهير و ساير اعيان كه همراه لشكر بودند ، دستگير شدند و همه را مضبوط ، نزد مير شمس الدين بردند و مير عبد الكريم از آنجا گريخته ، به رستمدار و از آنجا به گيلان آمد و سرداران مدت يك سال و نيم كمابيش ، به مازندران مقيد ماندند .
فصل [ چهاردهم ] در رفتن حضرت ميرزا على مرحوم از ديلمان به لمسر و از آنجا به قزوين رفتن و شرح حالات
چون عناصر شريف حضرت ميرزا على مرحوم بعد از استمتاع منافع فرحفزاى ديلمان و استيفاى اوقات آن ، [ هوس ] استنشاق هواى لمسر فرمود و نشاط شكار و گشت آن ديار بر خاطر عاطر راه يافت و به كلك انديشه بر لوح ضمير ، عزيمت لمسر بنگاشت و عزايم خجسته فرجامش ، در اكثر مهام بعينه صورت تقدير بود كه [ در آن ] تغيير و تبديل متصور نبود . بر موجب اقتضاى راى صواب نماى ، از ديلمان متوجه لمسر شد و آن حدود ، از غبار موكب