آق آقاج و مقلاباد ، متوجه سلطانيه شد و با ساطلميش جنگ درپيوست . چون قوت مقاومت ساطلميش از حيز اقتدار خارج بود ، رو به هزيمت نهاد و مفهوم :
سعد الزّمان و ساعد الإقبال * و دنا المنا و اعانت الآمال
رفيق كوكبهء صبح و كاروان مساء سعادت و جلال و بهجت و بهروزى حضرت مير شد و لشكرى نهب و غارت كرده ، از سلطانيه ، به راه ابهر ، به قزوين معاودت نمودند و مدت يك سال دارائى قزوين كرد . بعد از اين قزوين را به مير غياث الدين كه برادرزاده و برآوردهء تربيت او بود ، رجوع فرمود و قائم مقام خود ساخت و روى سعادت به درگاه ميرزا على آورده ، متوجه ديلمان گشت . حضرت ميرزا على به وظايف استقبال و به انواع تعظيم و احترام و رعايت توجه ، التفات دريغ نفرمود و عنان اختيار ملكى و مالى به كف كفايت او نهاد و در هر باب ، به مراعات خاطر او كوشيد .
فصل [ يازدهم ] در قتل جهانشاه بيك و گرفتن قلعهء شهريار و قلعهء گلخندان و تسخير قلعهء فيروزكوه و به شيب آوردن عيسى بيك از قلعهء فيروزكوه و نصب مير سين كيا به قلعهء فيروزكوه و رجوع حكومت فيروزكوه به دو
جهانشاه بيك ، عراق را كه از حكام خالى ديد ، خود را والى دانسته ، شروع به مملكتگيرى نمود . و با وجود اطلاع بر احوال فتوحات مير مرحوم ، ايشان را وجود ننهاده ، داعيهء الغار بر سر مير غياث الدين آوردن ، تصميم خاطر خود گردانيد كه از شهريار به قزوين براند .
اين خبر چون به ميرزا على كه در ديلمان تشريف داشت رسيد ، توجه خاطر انور به ترتيب لشكر جزم شده ، جنود پشت كوه را معد ساخته ، نسق